پس از پایان 60 روز؛ خلیج فارس در مرز جنگ یا در آستانه یک موازنه ناپایدار؟

قدیر گلکاریان

مهلت 60 روزه‌ای که دو ماه پیش با آغاز آتش بس قرار بود راه را برای تفاهمی گسترده‌تر میان ایران و ایالات متحده باز کند، روز دوشنبه هفته گذشته (هفدهم اوت) به پایان رسید؛ بی‌آنکه توافقی نهایی حاصل شود. واشنگتن تمدید این مهلت را نپذیرفته و تهران نیز هشدار داده است که در صورت شکست دیپلماسی، از موضع تدافعی فاصله خواهد گرفت و وضعیت تهاجمی را برای رفع محاصره دریایی ترجیح خواهد داد. با این‌حال، پایان مهلت را نباید لزوماً آغاز شمارش معکوس برای یک جنگ تمام‌عیار دانست. منطقه اکنون در وضعیتی پیچیده‌تر قرار دارد. جنگ ممکن است، اما باید با روشن‌بینی به موضوع نگریست و پذیرفت که هزینه آغاز و به‌ویژه ادامه آن برای هر دو طرف به‌شدت افزایش یافته است.

در نگاه نخست، لحن دو طرف نگران‌کننده است. دونالد ترامپ بار دیگر تأکید کرده که ایران نباید به سلاح هسته‌ای دست یابد و حتی عمان، متحد قدیمی آمریکا و میانجی سنتی میان تهران و واشنگتن، را به اقدام نظامی تهدید کرده است. ایران نیز از حفظ کنترل خود بر تردد در تنگه هرمز سخن می‌گوید و هشدار داده که شکست کامل دیپلماسی می‌تواند به اتخاذ رویکردی تهاجمی‌تر منجر شود. گزارش‌های رویترز نشان می‌دهد که با وجود این تهدیدها، کانال‌های غیرمستقیم ارتباطی کاملاً قطع نشده‌اند. همین نکته، در میانه هیاهوی نظامی، اهمیت اساسی دارد. درهمین حال دکتر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی به صراحت اعلام داشته است مادامی که محاصره دریایی برداشته نشود، اموال بلوکه شده ایران آزاد نگردد، تحریم ها برداشته نشوند، امکان بازگشایی تنگه هرمز مقدور نخواهد بود.

واقعیت آن است که تنگه هرمز برای ایران هم‌زمان یک اهرم قدرت و یک شمشیر دولبه است. سیاست راهبردی کشورمان با نشان‌دادن توانایی خود در مختل‌کردن جریان انرژی، موفق شده هزینه فشار نظامی و اقتصادی علیه ایران را از مرزهای کشور فراتر ببرد. افزایش قیمت نفت، گاز و حمل‌ونقل به این معناست که هر عملیات علیه ایران،

دیگر صرفاً یک مسئله دوجانبه نیست؛ مصرف‌کننده آمریکایی، اقتصادهای آسیایی و دولت‌های عربی خلیج فارس نیز بهای آن را می‌پردازند. تحلیل یک هفته پیش مرکز استیمسون نشان می‌دهد که اختلال در هرمز هزینه سوخت و حمل‌ونقل را به‌طور محسوسی افزایش داده و فشار اقتصادی جنگ را مستقیماً به داخل آمریکا منتقل کرده است.

این وضع برای دولت ترامپ، در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، یک محدودیت واقعی ایجاد می‌کند. افزایش قیمت بنزین، نگرانی از تورم و خستگی افکار عمومی از جنگ‌های طولانی می‌تواند به زیان جمهوری‌خواهان تمام شود. گزارش‌ها همچنین از مصرف گسترده مهمات رهگیر و نگرانی فرماندهان آمریکایی درباره ذخایر موشکی، حفاظت از پایگاه‌ها و نبود همراهی کامل متحدان حکایت دارد. واشنگتن‌پست پیش‌تر گزارش داده بود که فرماندهان ارشد نظامی آمریکا درباره کمبود برخی مهمات حیاتی و خطرات عملیات گسترده علیه ایران هشدار داده‌اند. این محدودیت‌ها توان نظامی آمریکا را از میان نبرده‌اند، اما آزادی عمل سیاسی ترامپ را کاهش داده‌اند.

ساده انگاری را کنار گذاشته و به این موضوع نیز توجه نماییم که ایالات متحده همچنان قادر است حملاتی ویرانگر علیه زیرساخت‌های نظامی، موشکی، دریایی و انرژی ایران انجام دهد. بنابراین، تصور اینکه دست ترامپ کاملاً بسته شده دقیق نیست و نباید غیر منطقی به خود مغرور شد و رخوت را هم بر سیاسیون و هم جامعه تسری بخشید. اگر هنوز علی رغم لفاظی های متعدد ترامپ، حمله‌ای صورت نمی‌پذیرد منوط به عدم توانایی و یا نبود امکانات لجستیکی برای حمله نیست؛ بلکه دشواری کنترل پیامدهای بعد از حمله است. حمله‌ای بزرگ می‌تواند پاسخ ایران علیه پایگاه‌های آمریکایی، کشتی‌رانی، تأسیسات انرژی منطقه و متحدان واشنگتن را در پی داشته باشد. آمریکا شاید بتواند مرحله نخست جنگ را با برتری هوایی آغاز کند، اما تضمینی ندارد که بتواند پایان آن را نیز مطابق برنامه خود تعیین کند.

بر کسی پوشیده نیست که ایران هم با محدودیت‌هایی جدی روبه‌رو است. آسیب‌های زیرساختی، تحریم‌ها، کاهش درآمدهای پایدار، فشار تورمی و فرسودگی روانی جامعه، امکان تحمل یک جنگ بلندمدت را محدود می‌کند. تنگه هرمز برای تهران زمانی یک اهرم مؤثر است که به امتیاز سیاسی تبدیل شود. اگر این اهرم به انسداد طولانی و نامحدود بینجامد، ممکن است کشورهای آسیایی، دولت‌های عربی و حتی شرکای سیاسی ایران را علیه تهران بسیج کند و حتی گریزراه هایی نیز برای عدم استفاده از تنگه هرمز را برای کشورهای منطقه مطرح سازد که بر روی آن سرمایه‌گذاری نمایند. هر چند این امر به این سادگی و در کوتاه مدت ممکن نیست ولی در میان مدت می تواند علمی شود. موازنه حاصل از هرمز، موازنه‌ای شکننده است؛ حفظ آن بیش از نمایش قدرت، به دیپلماسی حساب‌شده نیاز دارد.

اخبراً دونالد ترامپ به دلیل هماهنگی دولت عمان با ایران بر مدیریت تنگه هرمز به شدت عصبانی شده و حتی پا را فراتر نهاده و دولت عمان را نیز تهدید به حمله نظامی کرده است. آنچه در سطور بالا ذکر شد، دقیقاً برخواسته از همان استدلالات است. از این رو تهدید عمان نیز باید در همین چارچوب فهمیده شود. هماهنگی تهران و مسقط درباره مدیریت تردد دریایی، موقعیت عمان را از یک میانجی صرف به بازیگری مؤثر در معادله هرمز ارتقا داده است. تهدید ترامپ علیه مسقط نشانه قدرت نامحدود واشنگتن نیست؛ تا حدی نشانه ناراحتی آمریکا از شکل‌گیری ترتیباتی است که بدون کنترل مستقیم آن کشور دنبال می‌شود. با این‌حال، حمله واقعی به عمان بسیار پرهزینه خواهد بود. چنین اقدامی روابط واشنگتن با دولت‌های خلیج فارس را متزلزل، اعتبار آمریکا به‌عنوان تأمین‌کننده امنیت منطقه را تضعیف و مسیر هرگونه میانجی گری را مسدود می‌کند. به همین دلیل، احتمال دارد این تهدید بیش از آنکه مقدمه حمله باشد، ابزار فشار برای واداشتن مسقط به فاصله‌گرفتن از مواضع تهران باشد.

از چندی پیش شایعاتی هم در رسانه‌های معاند پخش می‌شود که طبیعتاً در میان اقشاری از جامعه که فرصت لازم را برای پیگیری تحلیل های کارشناسی ندارند، بسی نگران کرده است. این شایعات درباره وجود بحث در میان مقام‌های آمریکایی پیرامون حمله هسته‌ای به ایران است. تاکنون گزارش معتبر و مستقلی که نشان دهد دولت آمریکا به‌طور عملی استفاده از سلاح هسته‌ای علیه ایران را بررسی می‌کند، منتشر نشده است و رسانه‌های معاند و بیشتر وابسته به اسرائیل برای تخریب آرامش روانی جامعه دست به ایجاد آن زده‌اند. آنچه گزارش شده، بررسی گزینه‌های متعارف برای حمله به تأسیسات هسته‌ای یا حتی طرح‌های بسیار پرخطر برای دستیابی به مواد غنی‌شده ایران است. تبدیل این گزارش‌ها به “تصمیم آمریکا برای حمله اتمی” هم از نظر تحلیلی نادرست و هم از نظر روانی خطرناک است. استفاده از سلاح هسته‌ای علیه ایران، آمریکا را با انزوای بین‌المللی، واکنش شدید قدرت‌های بزرگ و پیامدهای غیرقابل‌کنترل انسانی و زیست‌محیطی مواجه می‌کند. احتمال چنین سناریویی در شرایط فعلی بسیار پایین است.

محتمل‌ترین دورنمای کوتاه‌مدت، نه صلح پایدار است و نه جنگ گرم و همه‌جانبه؛ بلکه “تنش مسلحانه کنترل‌شده” خواهد بود. در این وضعیت، تهدیدهای شدید، عملیات محدود، برخوردهای دریایی، تحریم‌های تازه، جنگ سایبری و مذاکرات غیرمستقیم هم‌زمان ادامه پیدا می‌کنند. خطر اصلی، تصمیم آگاهانه برای آغاز یک جنگ بزرگ نیست؛ خطر یک خطای محاسباتی است. اصابت موشکی که تلفات زیادی بر جای بگذارد، غرق‌شدن یک ناو، حمله به تأسیسات حیاتی یا سوءبرداشت از تحرکات طرف مقابل می‌تواند رهبران دو کشور را به مسیری سوق دهد که در ابتدا قصد پیمودن آن را نداشته‌اند.

در افق چند هفته آینده می‌توان سه سناریو را در نظر گرفت. سناریوی محتمل‌تر، ادامه وضعیت خاکستری و دستیابی به تفاهم‌های کوچک درباره عبور کشتی‌ها، کاهش حملات و حفظ کانال عمان است. سناریوی دوم، وقوع دوری محدود اما شدید از حملات متقابل است که پس از چند روز با وساطت منطقه‌ای متوقف شود. سناریوی سوم، یعنی جنگ فراگیر با حمله گسترده به زیرساخت‌های ایران و پاسخ همه‌جانبه تهران، همچنان ممکن است؛ اما به دلیل هزینه‌های اقتصادی، کمبود مهمات، انتخابات آمریکا، آسیب‌پذیری پایگاه‌ها و نگرانی دولت‌های منطقه، احتمال آن کمتر از دو سناریوی نخست است. به زبان روشن، خطر جنگ جدی است، اما جنگ تمام‌عیار هنوز قریب‌الوقوع و اجتناب‌ناپذیر نیست.

ایران برای عبور از این بحران پیش از هر چیز به ترکیب بازدارندگی و خویشتن‌داری نیاز دارد. بازدارندگی بدون دیپلماسی می‌تواند کشور را در حلقه تصاعد نظامی گرفتار کند و دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت نیز ممکن است به مطالبه تسلیم تبدیل شود. تهران باید از عمان به‌عنوان پل ارتباطی محافظت کند، خطوط قرمز خود را دقیق و محرمانه به واشنگتن منتقل سازد و از تهدیدهایی که کشورهای همسایه را به ائتلاف نظامی علیه ایران سوق می‌دهد، بپرهیزد. هدف باید تبدیل اهرم هرمز به تضمین امنیتی و امتیاز اقتصادی باشد، نه نگه‌داشتن دائمی منطقه در وضعیت انسداد.

در داخل کشور نیز تاب‌آوری ملی تنها با شعار ایجاد نمی‌شود. مردم به اطلاع‌رسانی صادقانه، برنامه روشن برای تأمین کالاهای اساسی، حمایت از اقشار آسیب‌پذیر، حفاظت از زیرساخت‌های انرژی و ارتباطی، و کاهش فضای امنیتی نیاز دارند. وحدت ملی زمانی شکل می‌گیرد که شهروندان احساس کنند جان، معیشت و کرامت آنان در مرکز تصمیم‌گیری قرار دارد. دولت همچنین باید از برخورد با انتقادهای کارشناسی پرهیز کند؛ زیرا در شرایط جنگی، پنهان‌کردن ضعف‌ها خطرناک‌تر از بیان آنهاست. همچنین کنترل سازنده و هشدارهای لازم از سوی رهبری به برخی از امامان جماعت و تعدادی از نمایندگان هیجان‌ساز در مجلس که انگار به حال و روحیه تمامی اقشار جامعه بی‌توجه هستند، امری اجتناب ناپذیر می‌باشد. شایسته‌تر خواهد بود مسئولان سیاسی، اجتماعی، امنیتی به نحوی در متن جامعه باشند تا شناخت کافی از رویکرد همگانی (نه قشری و طبقه‌ای) و خاستگاه های آنها داشته باشند تا نبض جامعه در دست خودشان بوده باشد.

بزرگ‌ترین سرمایه ایران در این مرحله، نه صرفاً موشک و تنگه، بلکه توان جلوگیری از تبدیل فشار خارجی به تضعیف اعتماد داخلی است. ملت ایران نیز به آرامش، همبستگی اجتماعی، مقابله با شایعات و پرهیز از دوقطبی‌سازی نیاز دارد. نه هراس‌افکنی و نه خوش‌بینی ساده‌انگارانه راهگشا نیست. کشور باید برای بدترین سناریو آماده باشد، اما سیاست خود را بر حتمی‌بودن جنگ بنا نکند.

مهلت 60 روزه بعد از آتش بس به پایان رسیده است، اما فرصت سیاست هنوز پایان نیافته. در خلیج فارس اکنون هر دو طرف سلاح کافی برای آغاز جنگ دارند، ولی هیچ‌یک تضمینی برای مهار پایان آن ندارد. همین ناتوانی در کنترل پیامدها، مهم‌ترین مانع جنگ بزرگ و در عین حال خطرناک‌ترین ویژگی بحران کنونی است. آینده نزدیک احتمالاً نه با صلحی روشن، بلکه با موازنه‌ای عصبی، مذاکراتی پنهان و تهدیدهایی بلند سپری خواهد شد. هنر سیاست برای ایران آن است که این موازنه شکننده را از یک وقفه موقت، به مسیری برای امنیت پایدار و کاهش رنج مردم تبدیل کند.

ارسال یک پاسخ