پس از سخنرانی‌های ترامپ و پزشکیان؛ کدام راه برای ایران و آمریکا باز می‌ماند؟

‌عصرآزادی آنلاین/ قدیر گلکاریان

هشتادویکمین مجمع عمومی سالانه سازمان ملل متحد امسال هم برگزار شد و این درحالی است که یکی از مسایل بسیار جلب نظر کننده و مطرح در رسانه‌های جهانی و به ویژه گزارش خود سازمان ملل که در سایت آن قابل دسترسی است، مربوط به سخنرانیهای دونالد ترامپ و مسعود پزشکیان می‌باشد. چراکه ادبیات بکار گرفته شده در این سخنرانیها هیچ شباهتی به سخنرانیهای عادی و رایج نداشت. این بدان معنا نیست که این دو رهبر سیاسی از ادبیات سیاسی به دور بودند، اما نوع پرداخت به مسایل و لحن سخنرانی متفاوت از سبک عادی در این اجلاسها بوده است.
ترامپ به عنوان میزبان و نخستین سخنران در اجلاس از لحنی مغایر با ادبیات سیاسی رایج استفاده کرد و حدود 25 درصد جملاتش پیرامون ایران و تهدید کشورمان و استفاده از کلمات ناشایستی چون “ایران شرور” و یا “رژیم خودسر” و امثال اینها استفاده کرد. حتی نه تنها از الفاظ ناشایست در رابطه با نظام ایران که در حق مردم ایران نیز نهایت بی‌ادبی را در چنان مجمع جهانی به نمایش گذاشت.
تهدید به نابودی یک کشور از تریبون سازمان ملل، حتی در میانه جنگ، جمله‌ای نیست که بتوان به‌سادگی از کنار آن گذشت. دونالد ترامپ در سخنرانی ۲۲ سپتامبر (روز سه‌شنبه گذشته)، ایران را میان توافق و آنچه “نابودی ایران” خواند قرار داد. یک روز بعد، مسعود پزشکیان از همان تریبون پاسخ داد که ایران زیر فشار تسلیم نمی‌شود، اما برای گفت‌وگو آمادگی دارد. برخی از کارشناسان داخلی و خارجی در سنجش اثر سخنرانی‌های دو رئیس‌جمهور افراط و تفریط به خرج داده‌اند. اما باید میان جلب توجه و جلب همراهی فرق گذاشت. هر چند ترامپ با تهدیدی کم‌سابقه در این اجلاس، تیترها را در اختیار گرفت و به مخاطبان داخلی خود تصویری از قاطعیت نشان داد و چنین زبانی شاید در کوتاه‌مدت ابزار چانه‌زنی او باشد، ولی برای دولت‌هایی که خواهان مهار جنگ هستند، اطمینان‌بخش نیست. پزشکیان هم در پاسخ وی و تأکید بر دیدگاه کلی نظام، مقاومت در برابر تهدید را با آمادگی برای مذاکره همراه کرد. این ترکیب از نظر دیپلماتیک دست ایران را برای گفت‌وگو با کشورهایی بازتر می‌گذارد که نه تسلیم تهران را می‌خواهند و نه ادامه جنگ را.
صد البته اعتبار پیام پزشکیان به اقدام بعدی تهران وابسته است. اگر سخن از مذاکره با طرحی روشن برای کاهش تنش، رسیدگی به نگرانی‌های امنیتی طرف‌ها و کاستن از آسیب به غیرنظامیان همراه شود، مخاطبان بیشتری پیدا می‌کند. اگر در عمل راهی برای پیشرفت گفت‌وگو دیده نشود، اثر سخنرانی فروکش خواهد کرد. همین معیار درباره ترامپ نیز صدق می‌کند. تهدید می‌تواند توجه ایجاد کند، اما سیاستی موفق خواهد بود که هدفش قابل‌دستیابی، هزینه‌ها قابل‌تحمل و راه خروج از بحران وجود داشته باشد.
این دو سخنرانی، علیرغم بازتابهای جهانی در شرایطی انجام گرفت که دیدار مهمی میان رئیس جمهور ایالات متحده و چین در جریان بوده است. از این رو شرایط را تنها نباید محدود به مبارزه لحنی رهبران ایران و آمریکا کرد. زیرا در آستانه دیدار ترامپ و رئیس‌جمهور چین و انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا، پرسشی جدی مطرح است. آیا دولت ترامپ حقیقتاً می‌تواند با افزودن بر شدت تهدید، به نتیجه‌ای برسد که تاکنون با جنگ و تحریم به دست نیاورده است؟
پاسخ به این پرسش به معنای “به زانو درآوردن” بستگی دارد که از منظر دولت ترامپ ارزیابی می‌شود. بدیهی است که آمریکا توان آسیب‌زدن به اقتصاد ایران، دشوارترکردن تجارت و محدودکردن ارتباطات مالی و حمل‌ونقل آن را دارد، اما بدان معنا نیست که کار خاتمه یافته و فاتحه ایران خوانده خواهد شد. گرچه تحریم‌های تازه هوانوردی نیز نشان می‌دهد واشنگتن می‌خواهد هزینه همکاری شرکت‌های خارجی با ایران را بالا ببرد. وزارت خزانه‌داری آمریکا در هشتم سپتامبر شرکت‌های هواپیمایی بیشتری را تحریم کرد و هشدار داد که ارائه‌دهندگان خدمات به آنها با پیامدهای مالی روبه‌رو می‌شوند. این فشار واقعی است؛ نمی‌توان آن را صرفاً تبلیغات دانست. اما از توان ایجاد هزینه تا توان واداشتن یک کشور به پذیرش همه شروط سیاسی و امنیتی آمریکا فاصله زیادی وجود دارد. (برای درک موضوع به گزارش وزارت خزانه داری آمریکا مراجعه کنید.)
ایران در این بحران تنها یک طرفِ تحت فشار نیست؛ تصمیم‌هایش نیز بر هزینه‌های دیگران اثر می‌گذارد. جنگ و اختلال در تردد از تنگه هرمز، امنیت انرژی را به دغدغه دولت‌هایی تبدیل کرده که شاید با بسیاری از سیاست‌های تهران موافق نباشند، اما گسترش درگیری را هم به زیان خود می‌دانند. همین تمایز برای تحلیل ضروری است. مخالفت یک دولت با تشدید فشار آمریکا الزاماً به معنای حمایت آن از مواضع ایران نیست. بسیاری از کشورها پیش از هر چیز از قیمت نفت، امنیت مسیرهای تجاری و احتمال جنگی طولانی‌تر نگران هستند. واشنگتن می‌تواند همراهی برخی شرکا را به دست آورد، ولی تبدیل فشار آمریکایی به اجماع پایدار جهانی دشوارتر است.
برای نمونه میتوان به واکنش هند که نمونه روشنی از همین محدودیت است، اشاره کرد. وزیر خارجه این کشور در دیدار با مارکو روبیو نگرانی دهلی‌نو را درباره قانون تحریم روسیه و ایران مطرح کرده است و به طور علنی اعلام داشته که قانون مورد استناد ایالات متحده می‌تواند خرید انرژی روسیه را برای هند پرهزینه‌تر کند. البته این اعتراض را نباید نشانه پیوستن هند به جبهه ایران دانست. دهلی‌نو از منافع و امنیت انرژی خودش دفاع می‌کند. بااین‌حال، همین رفتار نشان می‌دهد حتی شریکی مهم برای آمریکا نیز حاضر نیست بدون محاسبه هزینه‌های داخلی خود از سیاست تحریمی واشنگتن پیروی کند. هرچه فشار ثانویه دامنه بیشتری پیدا کند، دولت‌های بیشتری ناچار می‌شوند میان رابطه با آمریکا و نیازهای اقتصادی خود موازنه برقرار کنند.
چین نیز ایران را با همین منطق در مقیاسی بزرگ‌تر می‌بیند. گرچه پکن ممکن است برای حفظ دسترسی به بازارهای مالی یا گرفتن امتیاز در مذاکرات تجاری با آمریکا، همکاری بعضی شرکت‌ها و بانک‌هایش با ایران را محدود کند. چنین تصمیمی نوعی معامله بر سر بخشی از روابط اقتصادی است. اما نتیجه گرفتن از آن‌که چین آماده است ایران را به‌طور کامل در برابر امتیازی از واشنگتن واگذار کند، شتاب‌زده خواهد بود. ایران برای پکن یک شریک انرژی و بخشی از معادله نفوذ در خاورمیانه است؛ چین هم در اختلاف‌های خود با آمریکا مایل نیست همه ابزارهایش را کنار بگذارد. مخالفت و وتو کردن اخیر چین و روسیه با تمدید سازوکار نظارت بر تحریم‌های سازمان ملل نشان می‌دهد پکن دست‌کم در آن پرونده حاضر به همراهی خواسته کشورهای آمریکا و متحدین اروپایی آنها نشده است.
ازاین‌رو، در دیدار روز پنجشنبه ترامپ و شی جین‌پینگ باید به نتیجه‌های مشخص چشم دوخت، نه به گمانه‌زنی درباره یک “معامله بزرگ”. اگر پس از دیدار، محدودیت‌های قابل‌سنجشی در خرید نفت، خدمات بانکی یا پشتیبانی حمل‌ونقلِ مرتبط با ایران اعلام شود، می‌توان از تغییر رفتار چین سخن گفت. تا پیش از آن، اظهارات مقام‌های آمریکایی درباره همکاری پکن، بیانگر ارزیابی واشنگتن است و لزوماً تعهد رسمی چین نیست. برای تهران، اتکای بی‌قیدوشرط به حمایت چین نیز به همان اندازه خطر دارد که نادیده‌گرفتن ظرفیت این رابطه. پکن در نهایت از منافع خود پیروی خواهد کرد. (قابل ذکر است که در حین نگارش این یادداشت هنوز خبرهایی از روند مذاکرات رهبران چین و آمریکا در رسانه‌ها درج نشده بود.)
گفتنی است که انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا فشار دیگری بر تصمیم‌های ترامپ وارد می‌کند. نظرسنجی اخیر رویترز و ایپسوس از کاهش محبوبیت او و پیشتازی دموکرات‌ها در ترجیح رأی‌دهندگان برای کنگره حکایت دارد. این ارقام نتیجه انتخابات نوامبر را تعیین نمی‌کنند، اما نشان می‌دهند ادامه جنگ و هزینه زندگی برای کاخ سفید مسئله‌ساز شده است. در ماه‌های پیش رو، ترامپ ممکن است برای پاسخ به فشار جمهوری‌خواهانِ طالب سخت‌گیری در برابر ایران، اجرای تحریم‌ها و تهدیدهای نظامی را تشدید کند. هم‌زمان، نیاز به مهار قیمت انرژی و نشان‌دادن یک دستاورد می‌تواند او را به سوی توافقی محدود یا توقف مرحله‌ای تنش ببرد. این دو مسیر حتی ممکن است در گفتار و عمل دولت او هم‌زمان دیده شوند.
اگر جمهوری‌خواهان پس از انتخابات کنترل کنگره را حفظ کنند، ترامپ برای ادامه فشار دست بازتری خواهد داشت؛ هرچند هزینه اقتصادی جنگ و اختلاف‌نظر در درون حزب همچنان بر او اثر می‌گذارد. پیروزی دموکرات‌ها، به‌ویژه در مجلس نمایندگان، نظارت بر دولت و پرسش از هزینه‌ها و اهداف جنگ را افزایش می‌دهد. اما کنترل کنگره به‌تنهایی سیاست خارجی رئیس‌جمهور را متوقف نمی‌کند. در هر دو حالت، ترامپ ممکن است بخواهد توافقی با ایران را به‌عنوان موفقیت شخصی عرضه کند؛ تفاوت در میزان فشار سیاسی برای توضیح جزئیات و دفاع از نتیجه آن خواهد بود.
در نهایت سخن باید گفت، آمریکا می‌تواند ایران را زیر فشاری سنگین‌تر بگذارد، اما موفقیت در واداشتن تهران به پذیرش همه خواسته‌هایش قطعی نیست. چین می‌تواند بر سر میزان همکاری با ایران چانه بزند، اما واگذاری کامل این رابطه نیز از شواهد امروز برنمی‌آید. ترامپ با تهدید، صحنه را در اختیار گرفت؛ پزشکیان با پاسخ همراه با پیشنهاد گفت‌وگو، برای ایران فضای دیپلماتیک حفظ کرد. سرنوشت این رویارویی را بلندی صدای هیچ‌یک تعیین نمی‌کند. آنچه اهمیت دارد این است که آیا طرف‌ها می‌توانند پیش از تحمیل هزینه‌های بیشتر به مردم و منطقه، از زبان تهدید به تصمیمی قابل اجرا برسند.

ارسال یک پاسخ