روان شناسی به زبان امروزِ من
رشد هیجانی کودکان در عصر اضطراب والدین؛ نگاهی روانشناختی به خانوادههای امروز
عصرآزادی آنلاین/ بهارک پوراکبریان – روانشناس کودک و خانواده – مدیر دپارتمان بارداری، خانواده و فرزندپروری مرکز مشاوره امروزِ من در تبریز
در دنیای امروز، والدین بیش از هر زمان دیگری با اضطراب، فشار اقتصادی، فرسودگی روانی و بیثباتی عاطفی روبهرو هستند. این وضعیت، بهطور مستقیم بر رشد هیجانی فرزندان تأثیر میگذارد؛ حتی زمانی که سعی میکنند این اضطرابها را از کودکان پنهان کنند.
کودکان در سالهای ابتدایی زندگی، توانایی کلامی یا شناختی کاملی ندارند، اما دارای سیستم عصبی بسیار حساسی هستند که هیجانات والدین را دریافت میکند، تحلیل میکند و در شخصیت آنها نهادینه میسازد.
مطالعات دیوید سیگل (Siegel, 2012) و نظریه “تنظیم هیجانی دوسویه” نشان میدهد که مغز کودک در سالهای اولیه بهصورت فعال و زنده، هیجانات مراقب اصلی (معمولاً مادر یا پدر) را جذب میکند. اگر والد دچار اضطراب مزمن یا خلق ناپایدار باشد، کودک نیز دچار آشفتگی در تنظیم هیجان میشود؛ چیزی که بعدها به شکل اضطراب، وسواس، پرخاشگری یا حتی مشکلات ارتباطی و شخصیتی بروز پیدا میکند.
در نظریه نَظریه دلبستگی بالبی نیز آمده که کیفیت رابطه والد و کودک، مستقیماً به رشد عاطفی، شناختی و اجتماعی او جهت میدهد. بالبی تأکید میکند که حضور یک مراقب با «دلبستگی ایمن» نقش حفاظتی در برابر فشارهای روانی آینده دارد (Bowlby, 1988). حال آنکه در خانوادههای پراسترس، معمولاً این پیوند ایمن شکل نمیگیرد یا بسیار شکننده میشود.
در شرایطی که والدین گرفتار مشغلههای اقتصادی یا شغلی هستند، کودکان اغلب با صفحههای دیجیتال، تلویزیون یا مراقبان جانشین (مهدها و پرستارها) بزرگ میشوند؛ بدون آنکه فرصت کافی برای دریافت توجه عاطفی واقعی داشته باشند.
این کمبود، نهتنها به شکل «دلتنگی هیجانی»، بلکه گاه در قالب «بلوغ عاطفی زودرس» دیده میشود؛ یعنی کودکی که بهجای رشد مناسب، نقش مراقب والد فرسوده را بر عهده میگیرد. پدیدهای که در روانشناسی به آن واژگونی نقش (Parentification) میگویند و پیامدهای منفی جدی در روابط آینده او دارد.
پژوهشهای برنشتاین (Bernstein, 2020) نشان دادهاند کودکانی که در معرض اضطراب مزمن والدین بودهاند، در آزمونهای تنظیم هیجان، خودکنترلی و ارتباطگیری همسالان، عملکرد پایینتری دارند و در بزرگسالی بیشتر در معرض اضطراب اجتماعی، اختلالات افسردگی و وابستگی ناسالم عاطفی قرار میگیرند.
آنچه باید از این دادهها آموخت، این است که سلامت روان کودک از والد شروع میشود. درمان اضطراب والد، سرمایهگذاری برای آینده کودک است. لازم نیست والدین کامل باشند، اما باید «هیجانی در دسترس» باقی بمانند. حضور گرم، تماس چشمی، شنیدن بدون قضاوت و پذیرش احساسات کودک، پایههای رشد عاطفی سالم او را میسازد.
در جهانی که پر از نویز و شتاب است، کودک فقط به یک چیز نیاز دارد: یک والد آرام و واقعی. نه والد بینقص، نه والد همیشه شاد، بلکه والد انسانی و متعادل. و این، اولین گام در تربیت یک نسل سالمتر است.