عصرآزادی آنلاین/ سید وحید پیمان
سخنان اخیر وزیر جهاد کشاورزی در تبریز، درباره ضرورت صرفهجویی در مصرف آب، توسعه گلخانهها و اهمیت امنیت غذایی، در ظاهر نکاتی درست و قابل تأمل است. اما مسئله اصلی اینجاست که ایشان در مقام «واعظ» و «نصیحتگر» ظاهر میشوند، نه در جایگاه «مسئول». این در حالی است که بخش بزرگی از بحرانهای امروز—از خشکی تالابها و فرونشست زمین گرفته تا فشار بیامان بر منابع آب زیرزمینی—نتیجه سالها سیاستگذاری غلط، شعارهای غیرواقعبینانه و تصمیمات کوتاهنگرانه در کشاورزی است؛ سیاستهایی که بسیاری از آنها در دوره نمایندگی و مسئولیتهای گذشته همین افراد شکل گرفته یا دستکم با سکوت آنها استمرار یافته است.
وزیر جهاد کشاورزی امروز از دانشآموزان و هنرجویان میخواهد که «قدر فرصت را بدانند» و «از علم و فن استفاده کنند»، اما پرسش اینجاست: آیا گروه تصمیمگیر کشور در دهههای گذشته به علم و فن گوش دادند؟ اگر هشدارهای متخصصان درباره افت شدید سفرههای آب زیرزمینی و کشتهای پرمصرف جدی گرفته میشد، امروز ایران یکی از پنج کشور در آستانه ورشکستگی آبی نبود. اگر مدیران کشور در برابر فشارهای سیاسی و شعارهای عوامپسندانه درباره خودکفایی ایستادگی میکردند، امروز دریاچهها و تالابها خاکنشین نمیشدند.
خودکفایی کشاورزی؛ شعاری پرهزینه و غیرعلمی
مسئله دیگر، ادبیات تکراری «خودکفایی کشاورزی» است که بار دیگر در سخنان وزیر شنیده شد. این نگاه، بدون درک محدودیتهای اکولوژیک ایران، همچنان تکرار میشود؛ کشوری خشک و نیمهخشک که متوسط بارندگی آن یکسوم جهان است و سرانه آب تجدیدپذیرش کمتر از مرز بحران جهانی.
اگر پرسش سادهای مطرح شود—«چند کشور در دنیا در محصولات کشاورزی خودکفا هستند؟»—پاسخ روشن است: بسیار اندک. حتی قدرتهای بزرگ اقتصادی و کشاورزی جهان مانند چین، ژاپن، کرهجنوبی و کشورهای اروپایی نیز به تجارت غذایی وابستهاند. دلیلش روشن است: امنیت غذایی با تنوع منابع و تجارت پایدار تأمین میشود، نه با فشار بر منابع محدود داخلی.
نمونه عربستان سعودی درس بزرگی است. این کشور در دهههای قبل برای خودکفایی گندم، حجم عظیمی از منابع آب فسیلی را مصرف کرد و پس از هشدار متخصصان مبنی بر خطر نابودی اکوسیستم، سیاست را کنار گذاشت. امروز عربستان بهجای اصرار بر خودکفایی، بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار در بخش کشاورزی و دامپروری سایر کشورها سرمایهگذاری کرده و از سود شرکتها و کارتلهای بزرگ غذایی بهرهمند میشود؛ هم امنیت غذایی دارد، هم محیطزیستش را نابود نکرده است.
امنیت غذایی ایران؛ ما چه باید بکنیم؟
ایران، برخلاف آنچه برخی مدیران ادعا میکنند، در تاریخ تمدنی خود هرگز یک «ابرقدرت کشاورزی» نبوده؛ بخش بزرگی از امنیت غذایی ایران در دورههای مختلف، وابسته به تجارت منطقهای، واردات غلات، و شبکههای بازرگانی بوده است. پس پرسش این است: برای ایرانِ محدود در آب، زمین حاصلخیز و منابع تجدیدپذیر، امنیت غذایی چگونه معنا پیدا میکند؟
پاسخ روشن است:
1. پذیرش محدودیتهای اقلیمی و کنار گذاشتن شعار خودکفایی مطلق
خودکفایی در محصولاتی مانند گندم، برنج و شکر، در بسیاری از نقاط ایران نه اقتصادی است و نه زیستمحیطی.
2. اتکا به تجارت پایدار و روابط بینالمللی غیرتنشزا
امنیت غذایی بدون روابط پایدار با جهان ممکن نیست. تنشزدایی در سیاست خارجی به اندازه هر سد و گلخانهای برای امنیت غذایی مهم است.
3. سرمایهگذاری خارجی و مشارکت در پروژههای کشاورزی خارج از کشور
همان راهی که عربستان، امارات و حتی چین رفتهاند. ایران نیز باید مالک بخشی از زنجیره تولید جهانی شود.
4. تغییر الگوی کشت مبتنی بر آب، خاک و اقلیم هر منطقه
پافشاری بر کشت محصولات پرآببَر در مناطق کمآب، نمونه بارز خودزنی ملی است.
5. حمایت هدفمند از فناوریهای نوین کشاورزی و گلخانهای، اما با واقعبینی نه اغراقگویی
کشت گلخانهای راهحل مهمی است، اما جایگزین بخش محدودی از تولیدات خواهد شد و قرار نیست تمام مشکلات را حل کند.
6. شفافیت مدیریتی و مسئولیتپذیری؛ نه نصیحت از بالا به پایین
مدیران کشور باید ابتدا سهم خود در بحرانها را بپذیرند، سپس از مردم و دانشآموزان توقع مسئولیتپذیری داشته باشند.
نتیجه
سخنان وزیر جهاد کشاورزی، اگرچه دربردارنده نکاتی صحیح بود، اما همچنان گرفتار همان تناقض قدیمی است: مسئولی که به جای پاسخگویی، مطالبهگری میکند. امنیت غذایی ایران با تکرار شعارهای خودکفایی، با نصیحت هنرجویان و با بیتوجهی به محدودیتهای اکولوژیک به دست نمیآید.
ایران برای آنکه در آینده دچار بحران گستردهتر غذایی نشود، راهی جز پذیرش واقعیتهای اقلیمی، تنشزدایی در روابط بینالمللی، بازطراحی سیاستهای کشاورزی و مسئولیتپذیری مدیران ندارد.
در غیر این صورت، خشکی تالابها و فروپاشی سفرههای آب زیرزمینی تنها پیشدرآمد بحرانهایی خواهد بود که امنیت ملی را بهطور جدی تهدید خواهد کرد.