مقاله/ ایران در دوراهی تقابل با غرب؛ فرسایش تدریجی یا بازدارندگی راهبردی؟!

عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University

در شرایطی که نشست اخیر شورای امنیت درباره قطعنامه ۲۲۳۱، اگرچه در ظاهر به نتیجه‌ای الزام‌آور نرسید، اما در باطن پرده از واقعیتی نگران‌کننده برداشت: ایران وارد مرحله‌ای از تقابل شده است که در آن، فشار بدون جنگ به‌مراتب کارآمدتر از جنگ مستقیم عمل می‌کند. ایالات متحده و تروئیکای اروپایی با آگاهی کامل از بن‌بست حقوقی “اسنپ‌بک”، همچنان این سازوکار را زنده نگه داشته‌اند؛ نه به‌عنوان ابزار حقوقی، بلکه به‌مثابه سلاحی روانی، اقتصادی و سیاسی برای فرسایش تدریجی ایران.

در مقابل، چین و روسیه با تأکید بر انقضای قانونی قطعنامه ۲۲۳۱ و دبیرکل سازمان ملل با اشاره به نبود اجماع و عدم قابلیت اجرایی آن، عملاً مشروعیت این مسیر را زیر سؤال برده‌اند. با این حال، واقعیت تلخ این است که تأثیر این فشار، پیش از هر اقدام رسمی، در زندگی روزمره مردم ایران و در رفتار بازارها خود را نشان می‌دهد. به طوری که امروز وضعیت بازار ارز و طلا کمر آحاد جامعه را خم کرده است. هر روز بر نرخ روز قبل ارزها افزوده می‌شود و این نه تنها موجب کاهش ارزش پول ملی می‌شود، بلکه توان خرید و ادامه زندگی را برای مردم دشوارتر می‌سازد. یعنی این همان چیزی است که اهداف ایالات متحده و تروئیکای اروپایی بر روی آن متمرکز شده اند.

آنچه امروز در قالب تهدید به اسنپ‌بک علیه ایران پیگیری می‌شود، بیش از آنکه نزاعی حقوقی باشد، بخشی از یک راهبرد کلان برای مدیریت ایران در وضعیت “نه جنگ، نه صلح” است. هدف اصلی، بازگرداندن فوری تحریم‌ها نیست، بلکه ایجاد فضای دائمی نااطمینانی است؛ فضایی که در آن، اقتصاد ایران همواره در حالت تعلیق بماند، سرمایه‌گذاری فلج شود، شرکای بالقوه از ترس تحریم‌های ثانویه عقب‌نشینی کنند و جامعه، پیشاپیش هزینه تصمیماتی را بپردازد که هنوز اتخاذ نشده‌اند. این همان نقطه‌ای است که فشار خارجی، بدون نیاز به اجماع بین‌المللی، به ابزار مؤثر داخلی تبدیل می‌شود.

ادعای نماینده ایالات متحده در شورای امنیت مبنی بر “دراز بودن دست مذاکره”، لاف گزافی است که نه تنها برای ایرانیان که برای سیاسیون منطقه‌ای نیز قابل اعتنا نیست. زیرا حافظه سیاسی منطقه چنین ادعاهایی را بی‌واسطه درک می‌کند که ناقض مذاکرات خود ایالات متحده و اسرائیل بوده است. حملات نظامی ایالات متحده و اسرائیل در جریان مذاکرات ژوئن، پیام روشنی داشت: مذاکره در راهبرد واشنگتن، جایگزین فشار نیست، بلکه مکمل آن است. از نظر ایالات متحده گفت‌وگو، تا جایی مطلوب است که به تضعیف موقعیت ایران کمک کند، نه به حل‌وفصل واقعی اختلافات. چنین رویکردی، هرگونه دعوت تازه به مذاکره را از پیش با بحران اعتبار مواجه می‌سازد و این پرسش اساسی را پیش می‌کشد که آیا مذاکره‌ای که زیر سایه تهدید و حمله انجام می‌شود، اصولاً می‌تواند به توافقی پایدار منجر شود؟ شاید هم به خاطر همین استنباط است که عراقچی گفت که دیگر نمی‌خواهند در مورد مذاکره صحبت کنند.

در این میان، نقش چین و روسیه نیز نیازمند نگاهی واقع‌بینانه و عاری از توهم است. حمایت این دو کشور از موضع ایران در شورای امنیت، واقعی اما کاملاً مشروط است. پکن و مسکو نه از سر تعهد راهبردی به ایران، بلکه در چارچوب منافع کلان خود در رقابت با غرب عمل می‌کنند. ایران در این معادله، هم شریک است و هم کارت چانه‌زنی. هرچه تنش میان شرق و غرب افزایش یابد، ارزش این کارت نیز بالا می‌رود، اما این به معنای تضمین حمایت دائمی نیست. تصور اینکه چین و روسیه در هر شرایطی هزینه‌های تقابل با آمریکا را برای ایران بپردازند، خطایی راهبردی است که می‌تواند کشور را در بزنگاه‌های حساس با خلأ حمایت مواجه کند.

همزمان، باید به پیوند آشکار میان فشار بر ایران و تحولات بازار جهانی انرژی توجه کرد. تلاش ایالات متحده برای دسترسی به نفت ونزوئلا و افزایش عرضه جهانی، در کنار تشدید فشار اقتصادی بر ایران و روسیه، نشان می‌دهد که انرژی به یکی از محورهای اصلی این تقابل تبدیل شده است. کنترل قیمت نفت، نه‌تنها برای مهار تورم داخلی آمریکا حیاتی است، بلکه ابزاری مؤثر برای کاهش درآمد کشورهای تحت تحریم به شمار می‌رود. در چنین چارچوبی، ایران دیگر صرفاً یک مسئله امنیتی یا هسته‌ای نیست، بلکه عنصری کلیدی در معادله اقتصاد جهانی و تنظیم بازار انرژی است.

اظهارات دونالد ترامپ مبنی بر اینکه “ایران دیگر تهدید فوری منطقه‌ای نیست” نیز باید در همین چارچوب تحلیل شود. این جمله، نشانه کاهش خصومت یا تغییر ماهیت نگاه آمریکا به ایران نیست، بلکه بیانگر تغییر تاکتیک است. ایران در این روایت، از “دشمن فوری” به “پرونده قابل مدیریت” تبدیل می‌شود؛ پرونده‌ای که می‌توان از آن برای امتیازگیری از عربستان و امارات، و برای فشار غیرمستقیم بر روسیه و چین استفاده کرد. نتیجه چنین نگاهی، سیاستی است که نه به‌دنبال جنگ تمام‌عیار است و نه به‌دنبال صلح پایدار، بلکه وضعیت تعلیق و فرسایش را به سود خود تثبیت می‌کند.

مسئله اصلی اینجاست که ایران این بازی را در شرایطی تجربه می‌کند که با بحران شدید اقتصادی و معیشتی روبه‌روست. فشار خارجی، زمانی بیشترین اثر را دارد که با آسیب‌پذیری‌های داخلی هم‌افزا شود. جامعه‌ای که زیر بار تورم، بیکاری و نااطمینانی فرسوده شده باشد، بیش از هر چیز در برابر جنگ روانی آسیب‌پذیر است. در چنین وضعیتی، هر تهدید خارجی، حتی اگر قابلیت اجرایی نداشته باشد، می‌تواند به شوک اقتصادی و اجتماعی تبدیل شود. این همان نقطه‌ای است که امنیت ملی، مستقیماً به معیشت مردم گره می‌خورد.

در این شرایط، ادامه سیاست واکنشی، به‌معنای پذیرش نقش “کارت بازی دیگران” است. ایران اگر قصد دارد قاعده این بازی را بر هم بزند، ناگزیر است از درون آغاز کند. کاهش حساسیت اقتصاد به تحولات سیاسی خارجی، نه یک توصیه اقتصادی، بلکه یک ضرورت راهبردی است. تا زمانی که هر نشست شورای امنیت یا هر اظهارنظر مقام خارجی به جهش نرخ ارز و تشدید نگرانی عمومی منجر شود، حتی تهدیدهای توخالی نیز کارکرد واقعی خواهند داشت. اصلاح ساختار بودجه، مهار واقعی انتظارات تورمی و اولویت‌دادن بی‌واسطه به معیشت مردم، پیش‌شرط هر موفقیت دیپلماتیک است.

در عرصه سیاست خارجی نیز، ایران نیازمند تحرک فعال‌تر و هوشمندانه‌تر است. اتکا به شعار “انقضای حقوقی قطعنامه ۲۲۳۱” بدون تبدیل آن به یک روایت حقوقی معتبر و قابل پذیرش برای طیف وسیعی از کشورها، کافی نیست. همزمان، کاهش تنش‌های غیرضروری منطقه‌ای و جلوگیری از اجماع‌سازی علیه ایران باید به یک اولویت فوری تبدیل شود. دیپلماسی در این مرحله، نه ابزار عقب‌نشینی، بلکه وسیله‌ای برای پیچیده‌کردن محاسبات طرف مقابل است.

در حوزه بازدارندگی نیز، پیام ایران باید روشن و غیرقابل تفسیر باشد: فشار و تهدید، هزینه دارد. اما این پیام باید به‌گونه‌ای منتقل شود که ایران در جایگاه بازیگری غیرعقلانی و بی‌ثبات‌کننده قرار نگیرد. بازدارندگی مؤثر، ترکیبی از قدرت، محاسبه‌پذیری و کنترل پیامدهاست. بدون هماهنگی کامل میان سیاست، اقتصاد و امنیت، هرگونه اقدام بازدارنده می‌تواند به ضد خود تبدیل شود.

در نهایت، قاعده بازی زمانی شکسته می‌شود که ایالات متحده نتواند همزمان سه هدف را محقق کند: فشار اقتصادی مؤثر، انزوای دیپلماتیک ایران و مدیریت ریسک انرژی و امنیت منطقه‌ای. اگر ایران بتواند یکی از این اضلاع را مختل کند، کل راهبرد فرسایشی فرو خواهد ریخت. ادامه وضعیت کنونی، به‌معنای پذیرفتن فرسایش تدریجی و انتقال هزینه‌ها به جامعه است؛ مسیری که نه به جنگ ختم می‌شود و نه به صلح، بلکه به تضعیف مستمر قدرت ملی منجر خواهد شد.

ایران امروز در وضعیت تعلیق راهبردی قرار دارد. خروج از این وضعیت، نیازمند تصمیم‌های سخت، شفاف و فوری است. تأخیر در تصمیم‌گیری، خود یک تصمیم است؛ تصمیمی که دقیقاً در راستای راهبرد طرف مقابل عمل می‌کند. اگر سیاست‌گذاران کشور این واقعیت را درک نکنند، فشار بدون جنگ، همان‌گونه که طراحی شده، به مؤثرترین و کم‌هزینه‌ترین ابزار علیه ایران تبدیل خواهد شد؛ ابزاری که بی‌سروصدا، اما عمیق، بنیان‌های اقتصادی و اجتماعی کشور را هدف می‌گیرد.

ارسال یک پاسخ