عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University
در سیاست بینالملل، توافقها معمولاً پایان یک منازعه نیستند؛ بلکه آغاز مرحلهای تازه از رقابت محسوب میشوند. اگر روند گفتوگوهای اخیر میان ایران و ایالات متحده و اجرای تفاهمهای فنی بتواند از شدت تنشهای مستقیم بکاهد، این تحول را نباید به معنای پایان رقابت ژئوپلیتیکی میان دو کشور تلقی کرد. تاریخ روابط قدرتهای بزرگ نشان داده است که وقتی هزینه رویارویی نظامی افزایش مییابد، ابزارهای رقابت نیز تغییر میکنند؛ از میدان جنگ به عرصه دیپلماسی، اقتصاد، فناوری، رسانه و در مواردی بهرهبرداری از شکافهای اجتماعی و هویتی. از همین رو، پرسش اصلی امروز این نیست که آیا تنش میان تهران و واشنگتن پایان خواهد یافت یا خیر؛ بلکه این است که رقابت آینده با چه ابزارهایی ادامه خواهد یافت و ایران برای مواجهه با آن چه باید بکند؟
در روزهای اخیر نشانههایی از کاهش نسبی تنش میان تهران و واشنگتن مشاهده شده است. مذاکرات فنی، تبادل پیامها و تلاش برای مدیریت اختلافات، این امید را به وجود آورده که دو کشور بتوانند از چرخه پرهزینه تقابل مستقیم فاصله بگیرند. این روند، اگر ادامه یابد، بیتردید میتواند به کاهش ناامنی در منطقه و جلوگیری از گسترش بحرانهایی که زندگی میلیونها انسان را تحت تأثیر قرار داده است، کمک کند.
اما تجربه روابط بینالملل هشدار میدهد که کاهش تنش، الزاماً به معنای پایان رقابت نیست. نظریهپردازان واقعگرایی، از هانس مورگنتا تا کنت والتز و جان مرشایمر، بارها تأکید کردهاند که قدرتهای بزرگ حتی پس از توافقهای سیاسی نیز برای حفظ موقعیت راهبردی خود، رقابت را تنها از شکلی به شکل دیگر منتقل میکنند. در چنین چارچوبی،اگر ایران بتواند جایگاه خود را به عنوان بازیگری مؤثر در معادلات منطقهای تثبیت کند، طبیعی است که سایر قدرتها نیز برای جلوگیری از برهم خوردن موازنه مطلوب خود، راهبردهای جدیدی را دنبال کنند.
در همین زمینه، طی هفتههای گذشته برخی تحلیلگران منطقهای از مفهومی با عنوان دکترین فولکرام (Fulcrum Doctrine) سخن گفتهاند؛ مفهومی که اگرچه تاکنون به عنوان یک دکترین رسمی از سوی دولت آمریکا اعلام نشده، اما به عنوان یک چارچوب تحلیلی تلاش میکند روند احتمالی بازتنظیم سیاست واشنگتن در خاورمیانه را توضیح دهد. بر اساس این تحلیل، آمریکا ممکن است در پی کاهش اتکای مستقیم به برخی بازیگران غیردولتی در سوریه و عراق باشد و در عین حال، راهبرد مهار نفوذ منطقهای ایران را از مسیرهای سیاسی، اقتصادی، امنیتی و اطلاعاتی دنبال کند. صرفنظر از میزان صحت این تحلیل، نفس طرح چنین سناریوهایی نشان میدهد که بسیاری از ناظران منطقه معتقدند رقابتهای آینده بیش از آنکه نظامی باشند، در عرصههای پیچیدهتر و کمهزینهتر ادامه خواهند یافت.
فراموش نشود که رقابت قدرتها پایان پذیر نیست؛ فقط ابزارهای آن تغییر میکند. سیاست خارجی ایالات متحده در خاورمیانه طی چهار دهه گذشته، صرفنظر از تفاوت دولتهای جمهوریخواه و دموکرات، بر چند هدف نسبتاً ثابت استوار بوده است؛ جلوگیری از شکلگیری یک قدرت هژمون منطقهای، تضمین امنیت مسیرهای انرژی، حفظ برتری راهبردی متحدان منطقهای و جلوگیری از تغییر موازنه قدرت به زیان منافع آمریکا.
از این منظر، حتی اگر روابط تهران و واشنگتن وارد مرحلهای کمتنشتر شود، بعید است این اهداف راهبردی دستخوش تغییر بنیادین شوند. در واقع، آنچه احتمالاً تغییر خواهد کرد، روش تحقق این اهداف است. تجربه تاریخی نشان میدهد که هرگاه استفاده از ابزار نظامی پرهزینه یا کماثر شده، قدرتهای بزرگ به ابزارهای نرمتر اما پیچیدهتر روی آوردهاند؛ از تحریمهای هوشمند گرفته تا جنگ شناختی، رقابت فناوری، عملیات اطلاعاتی، فشارهای اقتصادی و تلاش برای اثرگذاری بر محیط پیرامونی رقیب.
به همین دلیل، نگاه راهبردی ایجاب میکند که هرگونه توافق احتمالی نه به عنوان پایان یک رقابت، بلکه به عنوان ورود به مرحلهای تازه از همان رقابت تلقی شود؛ مرحلهای که در آن، میدان نبرد بیش از آنکه جغرافیایی باشد، ذهنها، افکار عمومی، اقتصاد و انسجام اجتماعی کشورها خواهد بود. آنچه که امروزه بیش از هر پدیدهای جلب توجه میکند این است که، امنیت ملی در قرن حاضر بیش از هر زمان دیگر وابسته به انسجام داخلی است.
شاید مهمترین تحول در مطالعات امنیتی معاصر این باشد که امنیت دیگر صرفاً با شمار موشکها، تانکها یا جنگندهها سنجیده نمیشود. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که آسیبپذیری واقعی زمانی آغاز میشود که شکافهای اجتماعی، اقتصادی و هویتی عمیق شوند و زمینه برای مداخله یا بهرهبرداری بازیگران خارجی فراهم گردد. از این منظر، بزرگترین سرمایه هر کشوری نه فقط توان نظامی، بلکه اعتماد متقابل میان دولت و جامعه، احساس تعلق شهروندان به سرنوشت مشترک، توسعه متوازن و مشارکت فراگیر همه اقشار در آینده کشور است. هر اندازه این سرمایه اجتماعی تقویت شود، امکان سوءاستفاده بازیگران بیرونی نیز کاهش خواهد یافت.
از همین رو، اگر قرار باشد ایران خود را برای مرحله جدید رقابتهای ژئوپلیتیکی آماده کند، نخستین گام نه در خارج از مرزها، بلکه در درون جامعه برداشته میشود؛ جایی که امنیت پایدار از دل همبستگی ملی، عدالت توسعهای، امید اجتماعی و اعتماد عمومی شکل میگیرد، نه صرفاً از توازن نظامی.
در چنین فضایی، هر کشوری که دارای تنوع قومی، مذهبی، زبانی یا فرهنگی باشد، ناگزیر باید نسبت به امکان سوءاستفاده بازیگران خارجی از شکافهای موجود هوشیار باشد. البته تنوع قومی ذاتاً تهدید نیست؛ برعکس، اگر با حکمرانی کارآمد، توسعه متوازن و مشارکت عادلانه همراه شود، میتواند یکی از مهمترین منابع قدرت ملی باشد. تهدید زمانی شکل میگیرد که این تنوع، به دلیل محرومیت، بیاعتمادی یا ضعف ارتباط میان دولت و جامعه، به بستری برای رقابتهای خارجی تبدیل شود.
حال که موضوع کاملاً روشن شد، تصورم بر این است که شما هم چنین پرسشی را از خود میپرسید؛ ایران در برابر مرجله جدید رقابت چه باید بکند؟ اگر فرض کنیم که مرحله آینده رقابتهای ژئوپلیتیکی بیش از گذشته بر ابزارهای غیرنظامی و ترکیبی استوار خواهد بود، پاسخ ایران نیز باید فراتر از نگاه صرفاً امنیتی باشد. امنیت پایدار، محصول مجموعهای از سیاستهای مکمل است که ابعاد داخلی، منطقهای و بینالمللی را همزمان در بر میگیرد.
نخست، تقویت سرمایه اجتماعی و انسجام ملی باید به عنوان مهمترین رکن امنیت ملی مورد توجه قرار گیرد. تجربه کشورهایی که با فشارهای خارجی مواجه بودهاند نشان میدهد هر اندازه احساس عدالت، مشارکت سیاسی، اعتماد عمومی و فرصتهای برابر در میان شهروندان افزایش یابد، ظرفیت بازیگران خارجی برای اثرگذاری کاهش پیدا میکند. امنیت پایدار از دل رضایت نسبی جامعه و احساس تعلق به سرنوشت مشترک شکل میگیرد. تلاش برخی جناحهای سیاسی در این ایام متأسفانه این هدف بسیار ارزشمند و مهم را به شدت خدشهدار میکند. هر کسی به کشور و آینده خود و فرزندانش می اندیشد و اعتلای ماندگار ملی را میطلبد، باید مروری نوین بر اندیشه سیاسی و دیدگاهی خود داشته باشد و حتی برای حصول نتیجه دندان روی جگر بگذارد.
دوم، توسعه متوازن مناطق مرزی باید از سطح یک برنامه اقتصادی فراتر رفته و به بخشی از راهبرد امنیت ملی تبدیل شود. استانهای مرزی ایران، به دلیل موقعیت جغرافیایی خود، نه تنها خط مقدم امنیت، بلکه پل ارتباطی کشور با همسایگان هستند. سرمایهگذاری در زیرساختها، آموزش، اشتغال، تجارت قانونی و ارتقای کیفیت زندگی در این مناطق، علاوه بر آثار اقتصادی، ضریب امنیت ملی را نیز افزایش خواهد داد و مانع از رسیدن اهداف دشمن در سوء استفاده از پتانسیلهای قومیتهای نزدیک به مرز میشود.
سوم، دیپلماسی فعال منطقهای اهمیت مضاعفی پیدا میکند. همکاری نزدیکتر با کشورهای همسایه برای مقابله با قاچاق سلاح، فعالیت گروههای مسلح فرامرزی، جرائم سازمانیافته و شبکههای افراطی، میتواند هزینه هرگونه بیثباتسازی را افزایش دهد. تجربه نشان داده است که امنیت منطقهای زمانی پایدارتر خواهد بود که کشورهای همسایه، امنیت یکدیگر را بخشی از امنیت خود بدانند.
چهارم، ارتقای توانمندیهای اطلاعاتی و مقابله با جنگ شناختی ضرورتی انکارناپذیر است. رقابتهای امروز تنها در مرزهای جغرافیایی رخ نمیدهد؛ فضای مجازی، شبکههای اجتماعی، هوش مصنوعی و رسانههای فراملی به میدانهای جدید اثرگذاری تبدیل شدهاند. افزایش سواد رسانهای جامعه، شفافیت اطلاعرسانی، اعتمادسازی و ارتقای توان تحلیل افکار عمومی، بخشی از امنیت ملی در عصر دیجیتال به شمار میرود.
پنجم، تداوم دیپلماسی متوازن با قدرتهای جهانی و منطقهای میتواند از شکلگیری ائتلافهای گسترده علیه ایران جلوگیری کند. تجربه روابط بینالملل نشان داده است که هرچه یک کشور بتواند روابط متنوعتر و متوازنتری با بازیگران مختلف برقرار کند، فضای مانور بیشتری در برابر فشارهای خارجی خواهد داشت.
در این میان بحث آزمون بزرگ حکمرانی، فراتر از قدرت سخت جلب نظر میکند. شاید مهمترین درس تحولات چند سال اخیر این باشد که قدرت نظامی، هرچند برای بازدارندگی ضروری است، اما به تنهایی تضمینکننده امنیت پایدار نیست. کشورهایی که توانستهاند در برابر فشارهای خارجی مقاومت کنند، معمولاً علاوه بر قدرت دفاعی، از انسجام اجتماعی، اقتصاد پویا، حکمرانی کارآمد و دیپلماسی فعال نیز برخوردار بودهاند. از این منظر، آینده امنیت ایران بیش از آنکه صرفاً در میدانهای نظامی تعیین شود، به کیفیت حکمرانی، میزان سرمایه اجتماعی، توان اقتصادی، کارآمدی نهادها و قدرت اقناع افکار عمومی وابسته خواهد بود. هر اندازه این مؤلفهها تقویت شوند، هزینه هرگونه فشار یا مداخله خارجی نیز افزایش خواهد یافت.
مخلص کلام اینکه، پیروزی ایران بر اهداف ایالات متحده و اسرائیل باعث شده که خاورمیانه در حال ورود به مرحلهای تازه از رقابتهای ژئوپلیتیکی باشد؛ مرحلهای که در آن، توافقهای سیاسی میتوانند از شدت تقابلهای مستقیم بکاهند، اما الزاماً رقابت قدرتها را پایان نمیدهند. اگر مذاکرات میان ایران و آمریکا به نتایج پایدار برسد، این تحول بیتردید فرصتی ارزشمند برای کاهش تنش و کاستن از رنج ملتهای منطقه به ویژه ایران خواهد بود، اما همزمان نباید این تصور را ایجاد کند که رقابتهای راهبردی نیز به پایان رسیدهاند.
چهارم، ارتقای توانمندیهای اطلاعاتی و مقابله با جنگ شناختی ضرورتی انکارناپذیر است. رقابتهای امروز تنها در مرزهای جغرافیایی رخ نمیدهد؛ فضای مجازی، شبکههای اجتماعی، هوش مصنوعی و رسانههای فراملی به میدانهای جدید اثرگذاری تبدیل شدهاند. افزایش سواد رسانهای جامعه، شفافیت اطلاعرسانی، اعتمادسازی و ارتقای توان تحلیل افکار عمومی، بخشی از امنیت ملی در عصر دیجیتال به شمار میرود.
پنجم، تداوم دیپلماسی متوازن با قدرتهای جهانی و منطقهای میتواند از شکلگیری ائتلافهای گسترده علیه ایران جلوگیری کند. تجربه روابط بینالملل نشان داده است که هرچه یک کشور بتواند روابط متنوعتر و متوازنتری با بازیگران مختلف برقرار کند، فضای مانور بیشتری در برابر فشارهای خارجی خواهد داشت.
در این میان بحث آزمون بزرگ حکمرانی، فراتر از قدرت سخت جلب نظر میکند. شاید مهمترین درس تحولات چند سال اخیر این باشد که قدرت نظامی، هرچند برای بازدارندگی ضروری است، اما به تنهایی تضمینکننده امنیت پایدار نیست. کشورهایی که توانستهاند در برابر فشارهای خارجی مقاومت کنند، معمولاً علاوه بر قدرت دفاعی، از انسجام اجتماعی، اقتصاد پویا، حکمرانی کارآمد و دیپلماسی فعال نیز برخوردار بودهاند. از این منظر، آینده امنیت ایران بیش از آنکه صرفاً در میدانهای نظامی تعیین شود، به کیفیت حکمرانی، میزان سرمایه اجتماعی، توان اقتصادی، کارآمدی نهادها و قدرت اقناع افکار عمومی وابسته خواهد بود. هر اندازه این مؤلفهها تقویت شوند، هزینه هرگونه فشار یا مداخله خارجی نیز افزایش خواهد یافت.
مخلص کلام اینکه، پیروزی ایران بر اهداف ایالات متحده و اسرائیل باعث شده که خاورمیانه در حال ورود به مرحلهای تازه از رقابتهای ژئوپلیتیکی باشد؛ مرحلهای که در آن، توافقهای سیاسی میتوانند از شدت تقابلهای مستقیم بکاهند، اما الزاماً رقابت قدرتها را پایان نمیدهند. اگر مذاکرات میان ایران و آمریکا به نتایج پایدار برسد، این تحول بیتردید فرصتی ارزشمند برای کاهش تنش و کاستن از رنج ملتهای منطقه به ویژه ایران خواهد بود، اما همزمان نباید این تصور را ایجاد کند که رقابتهای راهبردی نیز به پایان رسیدهاند.
در چنین شرایطی، هوشمندانهترین راهبرد برای ایران آن است که ضمن حفظ توان بازدارندگی و پیگیری دیپلماسی فعال، مهمترین سرمایه خود را در تقویت وحدت ملی، توسعه متوازن، افزایش مشارکت اجتماعی، ارتقای سرمایه انسانی و گسترش اعتماد عمومی جستوجو کند. امنیت پایدار، بیش از آنکه از لوله تفنگ آغاز شود، از اعتماد میان مردم و حاکمیت، از عدالت در توسعه و از احساس تعلق شهروندان به سرنوشت مشترک زاده میشود. شاید این مهمترین درسی باشد که رقابتهای پیچیده قرن بیستویکم پیش روی همه دولتها قرار داده است.