عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University
در ژنو از “دو گام رو به جلو” سخن گفته میشود؛ از پیشرفت، از امید محتاطانه و از امکان باز شدن گرهای که سالها سیاست منطقه را در تنش نگه داشته است. اما همزمان، در آسمان و آبهای خاورمیانه، آرایش نظامی ایالات متحده به سطحی رسیده که از سال ۲۰۰۳ کمسابقه بوده است. این همزمانی تصادفی نیست. دیپلماسی و قدرت نظامی، اینبار نه در دو صحنه جدا، بلکه در یک قاب واحد ظاهر شدهاند. پرسش اساسی این است: آیا این سکوت پیش از توافق است یا سکوت پیش از طوفان؟
براساس اظهار نظرهای طرفین و تحلیل های بدون غرض برخی از رسانههای بینالمللی حکایت از این دارد که مرحله دوم مذاکرات ایران و آمریکا نشانههایی از پیشرفت را بروز داده است. برخی مقامات بینالمللی مانند رافائل گروسی، مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی از حرکت رو به جلو سخن گفته و وزیر خارجه کشورمان نیز از “واقعبینی همراه با امید” صحبت میکند. اما واقعیت ژئوپلیتیک منطقه چیزی فراتر از جملات رسمی نشان میدهد که بیشتر به منظرهای فرو رفته در مه است. همزمان با این گفتوگوها، ایالات متحده آرایش نظامی خود را در خاورمیانه تقویت کرده؛ ناوها، جنگندهها و سامانههای پدافندی در موقعیت آمادهباش قرار گرفتهاند. این پیام روشن است: به قول مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، مذاکره ادامه دارد، اما گزینههای دیگر نیز روی میز است.
همه به اتفاق آراء در سطح بینالمللی چنین میگویند که با بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید امنیت جهانی مورد تهدید قرار گرفته و در قضیه هستهای ایران نیز معادله پیچیدهتر شده است. باید قبول کنیم که این فرد خیلی متفاوتتر از هر دیپلمات و سیاستپیشهای است که تا حالا جامعه جهانی سیاست با آن آشنا بوده است. چرا که، ترامپ سیاست خارجی را همچون معاملهای بزرگ میبیند؛ معاملهای که باید سریع، قابل نمایش و سودآور باشد. او نه صبر بوروکراتیک دولتهای سنتی را دارد و نه تمایل به مذاکرات فرسایشی چندساله. در منطق او، فشار باید محسوس باشد تا نتیجه سریع حاصل شود. بنابراین، تمرکز نظامی میتواند بخشی از همین راهبرد باشد: فشاری کنترلشده برای واداشتن طرف مقابل به تصمیمی فوری.
اما این بازی خطر دارد. نظریه «معمای امنیت» در روابط بینالملل میگوید هر اقدام بازدارنده یک طرف میتواند از سوی طرف دیگر به عنوان آمادگی برای حمله تعبیر شود. در فضایی که اعتماد حداقلی است و خاطره درگیریهای اخیر هنوز تازه است، هر تحرک نظامی میتواند به سوءبرداشت منجر شود. جنگهای بزرگ اغلب با تصمیمی ناگهانی آغاز نشدهاند، بلکه از دل مجموعهای از محاسبات اشتباه و واکنشهای زنجیرهای شکل گرفتهاند.
در سطح راهبردی، ایران و آمریکا در وضعیت “بازدارندگی متقابل نامتقارن” قرار دارند. آمریکا برتری کلاسیک نظامی دارد؛ شبکه پایگاهها، ناوهای هواپیمابر و توان ضربه دقیق. ایران نیز بر ابزارهای نامتقارن، عمق منطقهای و ظرفیت واکنش گسترده تکیه دارد. همین توازن شکننده سبب شده هر دو طرف از جنگ تمامعیار پرهیز کنند، زیرا میدانند پیامدهای آن قابل پیشبینی نخواهد بود. اما بازدارندگی زمانی پایدار است که کانالهای ارتباطی فعال و محاسبات شفاف باشند؛ در غیر این صورت، شکننده میشود.
در این ایام طبیعتاً برخی از رسانههای معلوم و منادی جنگ روانی غرب تحلیل ها و حتی بعضاً پیشگویی های وحشتآور را مطرح میسازند که انگار همین حالا جنگ رخ خواهد داد. اما با نگاهی واقعبینانه و تحلیل شرایط هر دو طرف چنین محاسبه میشود که آغاز جنگ شاید راحت باشد ولی کنترل و خاتمه آن از دست هر دو طرف خارج خواهد شد. از این رو به راستی سناریوهای پیشرو روشن اما نگرانکننده هستند.
سناریوی نخست، توافق محدود و زمانمند است؛ توافقی برای مدیریت بحران، نه حل نهایی آن. در این چارچوب، تهران گامهای فنی مشخص برمیدارد و واشنگتن بخشی از فشار اقتصادی را کاهش میدهد. این گزینه کمهزینهترین مسیر است و میتواند تنش را مهار کند.
سناریوی دوم، فشار کنترلشده است؛ یعنی ادامه مذاکرات در سایه تحریمهای سختتر، تهدید نظامی و فشار روانی. در این وضعیت، تنش بالا باقی میماند اما جنگی رخ نمیدهد. این مدل میتواند ماهها ادامه یابد و منطقه را در وضعیت تعلیق نگه دارد.
سناریوی سوم، ضربه محدود نظامی است؛ حملهای دقیق برای تغییر معادله. چنین اقدامی شاید به قصد آغاز جنگ گسترده نباشد، اما تاریخ نشان داده است که هیچ ضربهای تضمین نمیکند پاسخ متقابل محدود باقی بماند. زنجیره واکنشها میتواند به سرعت از کنترل خارج شود.
و سرانجام، سناریوی خطرناکتر: تصاعد ناخواسته. حضور فشرده نیروها در خلیج فارس، حساسیت بالا و نبود اعتماد متقابل میتواند یک حادثه کوچک را به بحرانی بزرگ تبدیل کند. در چنین شرایطی، سکوت نه نشانه آرامش، بلکه فضای انباشته از تنش است.
در این میان، نقش روسیه و چین را باید با دقت و واقعگرایی تحلیل کرد. این دو قدرت معمولاً با احتیاط عمل میکنند و از ورود شتابزده به بحران پرهیز دارند، اما در بزنگاههای حساس برای حفظ موازنه راهبردی و جلوگیری از بیثباتی گستردهتر فعال میشوند. منطق مسکو و پکن بر جلوگیری از گسترش جنگی استوار است که میتواند مسیرهای انرژی، تجارت و توازن قدرت را برهم زند. تعامل هوشمندانه با این دو بازیگر میتواند به تقویت موازنه سیاسی کمک کند، اما جایگزین تصمیمگیری مستقل و فعال تهران نخواهد شد.
پرسش اصلی اکنون این نیست که آیا جنگ حتمی است یا نه؛ بلکه این است که چگونه میتوان احتمال آن را کاهش داد. پاسخ در ترکیبی از اقتدار و انعطاف نهفته است.
نخست، مدیریت زمان. اگر واشنگتن به دنبال نتیجه سریع است، تعلل میتواند خطرناک باشد. پیشنهادهای مرحلهای و دارای جدول زمانی مشخص میتواند از شکلگیری برداشت “وقتکشی” جلوگیری کند.
دوم، شفافیت فنی هدفمند. تعامل سازنده با نهادهای بینالمللی در چارچوب منافع ملی میتواند از امنیتیشدن بیش از حد فضا بکاهد و استدلالهای جنگطلبانه را تضعیف کند.
سوم، فعالسازی کانالهای ارتباطی بحران. حتی در اوج تنش، خطوط ارتباطی اضطراری میتواند از یک اشتباه تاکتیکی جلوگیری کند.
چهارم، مدیریت میدانهای منطقهای. کاهش تنش در جبهههای پیرامونی و پرهیز از اقداماتی که میتواند بهانه فوری ایجاد کند، عنصر کلیدی مهار بحران است.
پنجم، انسجام داخلی. در شرایط تهدید خارجی، وحدت سیاسی و اجتماعی بزرگترین سرمایه بازدارنده است. هرچه انسجام بیشتر باشد، هزینه تصمیم جنگ برای طرف مقابل بالاتر میرود. این را همه بیان کرده و هشدار میدهند و ریاست جمهوری هم در سفر خود به لرستان بر این امر به شدت تأکید کردند.
سکوت امروز اگر با تصمیمهای دقیق، ابتکار سریع و مدیریت هوشمند همراه شود، میتواند مقدمه توافقی هرچند محدود باشد. اما اگر سوءبرداشتها انباشته شود و زمان به عامل فشار بدل گردد، همین سکوت ممکن است به انفجاری ناگهانی بیانجامد. تاریخ نشان داده است که فاصله میان “مذاکره زیر فشار” و “بحران بازگشتناپذیر” گاهی تنها یک تصمیم اشتباه است.
منطقه اکنون در آستانه انتخابی حساس قرار دارد: یا دیپلماسی در سایه قدرت به نتیجه میرسد، یا سایه قدرت بر دیپلماسی سنگینی خواهد کرد. امروز منطقه در نقطهای ایستاده که میتواند به سمت مدیریت بحران حرکت کند یا به سوی تشدید آن بلغزد. دیپلماسی بدون پشتوانه بازدارندگی کارآمد نیست، اما بازدارندگی بدون افق دیپلماتیک نیز میتواند به بنبست خطرناک بیانجامد. هنر سیاست در چنین لحظهای، یافتن نقطه تعادل میان این دو است؛ تعادلی که نه نشانه ضعف باشد و نه مقدمه ماجراجویی.
آنچه وضعیت کنونی را حساستر میکند، “عامل زمان” است. اگر مذاکرات به سرعت به چارچوبی مشخص و قابل سنجش نرسد، فشار نظامی میتواند به ابزار تعیینکننده تبدیل شود. در چنین فضایی، هر تأخیر طولانی ممکن است از سوی طرف مقابل به عنوان نشانه عدم اراده سیاسی تعبیر شود. از سوی دیگر، تصمیمهای شتابزده نیز میتواند هزینههای راهبردی بلندمدت ایجاد کند. بنابراین، مدیریت همزمان سرعت و دقت، کلید عبور از این مرحله است. در برخی از محافل غیررسمی چنین مطرح است که ایران شاید مدت زمان مذاکرات را تا زمان انتخابات میان دورهای کنگره آمریکا که چند ماهی بیش نمانده کش بدهد، ولی این تصور اگر در مخیله سیاسیون ما باشد باید گفت که خطای محاسباتی جدی و خطرناکی است.
همچنین نباید از تأثیر متغیرهای منطقهای غافل شد. میدانهای پیرامونی، بازیگران غیردولتی و رقابتهای نیابتی میتوانند هر لحظه به عامل تصاعد بحران بدل شوند. حتی اگر تهران و واشنگتن اراده مهار تنش را داشته باشند، یک حادثه در سطحی پایینتر میتواند معادله را برهم زند. از این رو، مهار بحران تنها در سطح مذاکره دوجانبه تعریف نمیشود، بلکه نیازمند مدیریت چندلایه محیط امنیتی است.
در بعد بینالمللی، حضور روسیه و چین نیز بخشی از معادله بزرگتر موازنه قدرت است. همانطور که پیشتر گفته شد، این دو بازیگر، اگرچه با احتیاط حرکت میکنند، اما در بزنگاههای راهبردی برای جلوگیری از بیثباتی گستردهتر وارد تعامل فعال میشوند. با این حال، اتکای صرف به موازنه خارجی نمیتواند جایگزین ابتکار داخلی و دیپلماسی مستقیم شود. در نهایت، تصمیم اصلی در تهران و واشنگتن گرفته میشود.
نکته مهم دیگر، مسئله انسجام داخلی است. در شرایطی که تهدید خارجی افزایش مییابد، انسجام اجتماعی و سیاسی به عنصر کلیدی بازدارندگی تبدیل میشود. پیامهای متناقض، رقابتهای جناحی آشکار و تریبونهای پراکنده میتواند این پیام را به خارج منتقل کند که اراده ملی یکپارچه نیست. برعکس، وحدت و مدیریت پیامرسانی، هزینه هرگونه تصمیم نظامی را برای طرف مقابل بالا میبرد.
در نهایت باید پذیرفت که وضعیت کنونی یک “لحظه گذار تاریخی” است؛ لحظهای که میتواند مسیر چند سال آینده منطقه را تعیین کند. اگر دیپلماسی بتواند پیش از آنکه فشار نظامی به نقطه بازگشتناپذیر برسد به نتیجهای ملموس دست یابد، این بحران میتواند به فرصتی برای بازتنظیم روابط و کاهش تنش بدل شود. اما اگر سوءبرداشتها انباشته شود و فضای بیاعتمادی تشدید گردد، حتی یک حادثه محدود میتواند جرقه بحرانی بزرگتر را بزند.
سکوت امروز اگر با ابتکار، هوشمندی و تصمیمگیری دقیق همراه باشد، میتواند سکوت پیش از توافق باشد؛ اما اگر این سکوت به تعلل و انفعال بیانجامد، ممکن است به سرعت جای خود را به بحرانی دهد که مدیریت آن برای همه طرفها پرهزینه خواهد بود. اکنون زمان آن است که سیاستورزی از سطح واکنشهای مقطعی فراتر رود و به سطح محاسبههای کلان ارتقا یابد. فاصله میان “مدیریت بحران” و “ورود به بحران” باریکتر از آن است که بتوان آن را نادیده گرفت. در چنین شرایطی، هر تصمیم، نه فقط یک انتخاب تاکتیکی، بلکه گامی در تعیین سرنوشت منطقه است.