منطقه در تعادل شکننده؛ میان توافق و بازگشت آتش!

عصرآزادی آنلاین/ دکتر قدیر گلکاریان، مدرس روابط بین الملل Near East University

خاورمیانه این روزها بیش از هر زمان دیگری شبیه منطقه‌ای است که بر لبه تیغ حرکت می‌کند؛ نه نشانه‌های جنگ به طور کامل خاموش شده و نه زمزمه‌های توافق را می‌توان نادیده گرفت. در حالی که مقام‌های کشورمان و دونالد ترامپ از پیشرفت در مسیر گفت‌وگوها و امکان کاهش تنش سخن می‌گویند، همزمان حملات محدود نظامی، تهدیدهای متقابل و افزایش فشار جریان‌های تندرو در تهران، واشنگتن و تل‌آویو، فضای منطقه را در وضعیتی پیچیده و مبهم قرار داده است. همین تناقض ظاهری باعث شده افکار عمومی با این پرسش روبه‌رو شود که آیا واقعا توافقی در راه است یا خاورمیانه تنها وارد مرحله‌ای موقت از آرامش پیش از طوفان شده است؟
واقعیت آن است که تحولات کنونی را نمی‌توان صرفا با منطق “جنگ” یا “صلح” توضیح داد. منطقه اکنون در وضعیتی قرار گرفته که می‌توان آن را “تعادل شکننده” نامید؛ وضعیتی که در آن، همه بازیگران اصلی می‌دانند ادامه بحران می‌تواند هزینه‌هایی فراتر از تصور ایجاد کند، اما در عین حال هیچ‌یک نیز حاضر نیست در برابر افکار عمومی داخلی خود، ضعیف یا عقب‌نشسته دیده شود.
دونالد ترامپ در روزهای اخیر و براساس خبرهای منتشر شده در رسانه‌های مهم، آشکارا اعلام کرده است که برای نهایی شدن توافق، نیاز به زمان دارد تا بتواند شرایط داخلی آمریکا را مدیریت کند. این سخن، بیش از آنکه یک موضع تبلیغاتی باشد، بازتاب‌دهنده واقعیت پیچیده سیاست داخلی آمریکاست. باید بدانیم که ترامپ امروز تنها با ایران مذاکره نمی‌کند؛ او همزمان با جمهوری‌خواهان تندرو مانند لیندسی گراهام و تد کروز و امثال آنها، همچنین بخشی از ساختار امنیتی آمریکا، لابی‌های نزدیک به رژیم صهیونیستی و جریان‌هایی روبه‌روست که هرگونه توافق با تهران را به منزله عقب‌نشینی تعبیر می‌کنند. به همین دلیل، کاخ سفید تلاش می‌کند پیش از هر توافق احتمالی، زمینه روانی و سیاسی لازم را در داخل آمریکا فراهم سازد. ناگفته نماند که رسانه‌های منتقد ترامپ نیز پیوسته او را در تصمیمات خود علیه ایران شکست خورده معرفی می‌کنند که فشار روانی بر ترامپ از این ناحیه افزون تر است.
در ایران نیز شرایط تفاوت چندانی ندارد. بخشی از جریان‌های سیاسی و رسانه‌ای که هویت سیاسی خود را بر پایه تقابل دائمی با آمریکا بنا کرده‌اند، نسبت به هرگونه توافق احتمالی حساسیت بالایی دارند. واکنش برخی نمایندگان تندرو و هشدارهای اخیر چهره‌های بانفوذ را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. این مواضع لزوما به معنای رد کامل مذاکره نیست، بلکه بیشتر تلاشی برای تعیین خطوط قرمز و جلوگیری از شکل‌گیری تصویری از ضعف یا عقب‌نشینی است.
اما در میان تمام بازیگران منطقه، شاید رژیم صهیونیستی بیش از دیگران وارد مرحله فرسایشی شده باشد. ماه‌ها تنش و درگیری، علاوه بر فشارهای امنیتی، هزینه‌های سنگینی را نیز بر اقتصاد و ساختار اجتماعی آنها تحمیل کرده است. شکاف‌های داخلی، اعتراضات سیاسی، فشار افکار عمومی جهانی و کاهش تدریجی حمایت بی‌قید و شرط برخی کشورهای غربی، همگی نشانه‌هایی هستند که نشان می‌دهند تل‌آویو نیز دیگر مانند ماه‌های نخست بحران، در موقعیت مطلق گذشته قرار ندارد و حتی رو به انزوای سیاسی بین‌المللی است.
تحولات اخیر اروپا نیز در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند. اظهارات روز پنجشنبه گذشته کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا درباره آمادگی اتحادیه اروپا برای کمک فنی به مذاکرات ایران و آمریکا، صرفا یک موضع دیپلماتیک ساده نیست. اروپا به خوبی می‌داند که ادامه بی‌ثباتی در خاورمیانه می‌تواند بحران انرژی، مهاجرت و ناامنی اقتصادی را بار دیگر به قاره سبز بازگرداند. به همین دلیل، اتحادیه اروپا تلاش می‌کند در روند کاهش تنش‌ها نقش فعال‌تری ایفا کند.
از سوی دیگر، اعمال محدودیت‌ها و فشارهای اقتصادی علیه برخی شهرک‌نشینان و چهره‌های افراطی اسرائیلی نیز حامل یک پیام روشن سیاسی است؛ اروپا دیگر نگران صرفا یک جنگ محدود نیست، بلکه از گسترش بحرانی هراس دارد که می‌تواند کل منطقه را از کنترل خارج کند. به بیان دیگر، غرب امروز تنها نگران برنامه هسته‌ای ایران نیست؛ بلکه نگران فرسایش کنترل‌ناپذیر نظم منطقه‌ای است.
در همین حال، سخنان بنیامین نتانیاهو درباره تماس‌های مستمر با ترامپ پیرامون روند مذاکرات نیز نشان می‌دهد که تل آویو با دقت و نگرانی، تحولات را دنبال می‌کند. تل‌آویو به خوبی می‌داند که هرگونه توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن می‌تواند موازنه‌های جدیدی در منطقه ایجاد کند. به همین دلیل، اسرائیل تلاش می‌کند ضمن حفظ فشار سیاسی، بر چارچوب و خطوط قرمز توافق احتمالی نیز اثرگذار باشد.

در چنین شرایطی، ادامه تنش‌های محدود نظامی را نباید صرفا نشانه شکست کامل مذاکرات دانست. در بسیاری از بحران‌های بین‌المللی، طرف‌ها همزمان با مذاکره، سطحی از فشار و نمایش قدرت را نیز حفظ می‌کنند تا در برابر افکار عمومی داخلی خود، دست بالا را داشته باشند. حملات محدود اخیر و پاسخ‌های متقابل نیز می‌تواند بخشی از همین معادله پیچیده باشد؛ معادله‌ای که در آن، همه بازیگران تلاش می‌کنند بدون عبور از خطوط خطرناک، موقعیت چانه‌زنی خود را تقویت کنند.
با این حال، خطر اصلی همچنان پابرجاست. هر اندازه که تنش‌های کنترل‌شده ادامه یابد، احتمال خطای محاسباتی نیز افزایش پیدا می‌کند. منطقه اکنون در مرحله‌ای قرار گرفته که یک تصمیم اشتباه یا یک واکنش خارج از کنترل می‌تواند همه تلاش‌های دیپلماتیک را در چند ساعت نابود کند.
در چنین فضایی، آنچه برای ایران اهمیت اساسی دارد، حفظ انسجام داخلی و تقویت وحدت فکری جامعه نسبت به آینده کشور است. به طوری که مقام رهبری، آیت آلله مجتبی خامنه‌ای در بیانیه‌ای به مناسبت افتتاح سالروز مجلس بر این امر صحه نهادند و درباره طرح و نقشه دشمن برای ایجاد تفرقه و برهم زدن ثبات کشور با هدف جبران شکست های نظامی خود هشدار دادند.
تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که عبور از بحران‌های منطقه‌ای، تنها با ابزار نظامی یا دیپلماتیک ممکن نیست، بلکه نیازمند آرامش اجتماعی، اعتماد عمومی و پرهیز از دوقطبی‌های فرساینده در داخل کشور است. جامعه‌ای که نسبت به آینده خود امید و اعتماد داشته باشد، در برابر فشارهای خارجی نیز با اقتدار بیشتری عمل خواهد کرد. امروز بیش از هر زمان دیگری، کشور نیازمند عقلانیت، خویشتنداری و نگاه بلندمدت است. نه خوش‌بینی شتاب‌زده می‌تواند راهگشا باشد و نه روایت‌های هراس‌آفرین. آنچه اکنون اهمیت دارد، درک این واقعیت است که منطقه وارد مرحله‌ای حساس و پیچیده شده؛ مرحله‌ای که در آن، همه بازیگران میان هزینه‌های جنگ و دشواری‌های توافق در حال انتخاب هستند.
شاید مهم‌ترین واقعیت این باشد که پایان دادن به بحران، از آغاز آن دشوارتر است. جنگ می‌تواند در چند ساعت آغاز شود، اما ساختن توافق، نیازمند مدیریت افکار عمومی، مهار جریان‌های تندرو، بازسازی اعتماد و ایجاد موازنه‌ای تازه در منطقه است. به همین دلیل، مسیر پیش رو ناگزیر با ابهام، تناقض و فراز و فرود همراه خواهد بود.
با این همه، مجموعه تحولات اخیر نشان می‌دهد که بازیگران اصلی منطقه و جهان، بیش از گذشته به خطر گسترش بحران واقف شده‌اند و همین مسئله، احتمال حرکت تدریجی به سمت کنترل تنش را افزایش داده است. خاورمیانه امروز نه در آستانه صلحی پایدار ایستاده و نه در آستانه جنگی قطعی؛ بلکه در میانه راهی باریک حرکت می‌کند که هر تصمیم نسنجیده می‌تواند آن را دوباره به سوی آتش بازگرداند و هر تصمیم عاقلانه نیز شاید راه را برای عبور تدریجی از این تعادل شکننده هموار سازد.

ارسال یک پاسخ