تاریخ، شهرها را تنها با شمار پلها، آزادراهها و نیروگاههایشان به یاد نمیآورد؛ آنچه نام یک شهر را در حافظه ملتها ماندگار میکند، عدالت در توسعه، احترام به هویت تاریخی و سرمایهگذاری بر آینده آن است.
نشست اخیر یوسف پزشکیان، مشاور و دستیار رسانهای رئیسجمهور، با اصحاب رسانه آذربایجان شرقی، از آن دست دیدارهایی بود که بیش از پاسخ، پرسش آفرید. سخنان او درباره دشواریهای دولت چهاردهم، میراث سنگین کسری بودجه، ناترازی انرژی، بحران آب، مشکلات ارزی و پیامدهای جنگ، سخنانی واقعبینانه بود؛ واقعیتهایی که هیچ تحلیلگر منصفی نمیتواند از کنار آنها بیاعتنا بگذرد.
آری، جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل، معادلات اقتصادی کشور را بر هم زده است. تجارت خارجی، درآمدهای نفتی، سرمایهگذاری، صادرات، حملونقل و حتی برنامهریزیهای بلندمدت دولت، همگی زیر سایه نااطمینانی ناشی از جنگ قرار گرفتهاند. در چنین شرایطی، انتظار جهشهای بزرگ اقتصادی، انتظاری واقعبینانه نیست.
از این منظر، دولت دکتر مسعود پزشکیان بیش از هر چیز به آرامش، انسجام و همراهی ملی نیاز دارد. شکست این دولت، شکست یک جریان سیاسی نیست؛ هزینهای است که تمام ایران خواهد پرداخت.
اما همین واقعبینی، نباید به فراموشی یک حقیقت تاریخی بینجامد.
آذربایجان شرقی، بهویژه تبریز، دهههاست که سهمی کمتر از شایستگیهای خود از توسعه ملی دریافت کرده است؛ نه فقط در این دولت، بلکه در بسیاری از دولتهای گذشته. این درد، میراث امروز نیست؛ زخمی کهنه است.
در نشست استانداری، از آزادراه تبریز ـ بازرگان، نیروگاههای خورشیدی و چند پروژه عمرانی بهعنوان دستاوردهای دولت یاد شد. هیچ انسان منصفی این اقدامات را انکار نمیکند. هر کیلومتر راه، هر مگاوات برق و هر کارخانهای که در این استان ساخته شود، سرمایهای برای ایران است.
اما پرسش همچنان پابرجاست؛ آیا این پروژهها، پاسخگوی عقبماندگی تاریخی تبریز هستند؟
آیا میتوان فراموش کرد که قرارداد بزرگ سرمایهگذاری خارجی آزادراه تبریز ـ بازرگان با سرمایهگذاری شرکت ترکیهای «برگیز» در دولت گذشته لغو شد؛ پروژهای که اگر قربانی تصمیمهای نادرست مدیریتی نمیشد، امروز شاهراه ارتباطی ایران با اروپا سالها بود که به بهرهبرداری رسیده و شمالغرب کشور را به یکی از بزرگترین قطبهای ترانزیتی منطقه بدل کرده بود؟
تبریز، سالهاست هزینه تصمیمهایی را میپردازد که در هزار کیلومتر دورتر از این شهر گرفته شدهاند.
اما درد تبریز، تنها آسفالت و بتن نیست.
تبریز، امروز بیش از آنکه از کمبود پروژههای عمرانی رنج ببرد، از فقر توجه فرهنگی و بیمهری به میراث تمدنی خود زخم خورده است.
آیا شگفتآور نیست که تنها چند هفته مانده به برگزاری کنگره یکصد و بیستمین سالروز تولد استاد شهریار، بزرگترین شاعر معاصر ایران، هنوز هیچ ردیف اعتباری شایستهای برای این رویداد ملی پیشبینی نشده است؟ اینکه برگزاری چنین کنگرهای بیش از آنکه بر دوش دولت باشد، بر همت استانداری، ادارهکل فرهنگ و ارشاد اسلامی و حمایت یک شرکت خصوصی علاقهمند به تبریز و استاد شهریار استوار شده، بیش از هر سخنی، وضعیت فرهنگ در بودجهریزی کشور را روایت میکند.
فرهنگ، اگر تنها در شعار ستایش شود و در بودجه فراموش گردد، دیگر سیاست فرهنگی نیست؛ مرثیهای برای فرهنگ است.
و مگر میتوان از تبریز سخن گفت و از مقبرةالشعرا نگفت؟
آرامگاه بیش از چهارصد شاعر، عارف و اندیشمند ایرانی، از اسدی طوسی و خاقانی و قطران تا شهریار، هنوز با شأن تاریخی خود فاصلهای دردناک دارد. اگر چنین مجموعهای در کشوری مانند ترکیه قرار داشت، بیتردید آن را به یکی از مهمترین قطبهای گردشگری فرهنگی جهان اسلام تبدیل میکردند؛ مکانی که نهتنها حافظه تاریخی یک ملت، بلکه موتور محرک اقتصاد گردشگری و دیپلماسی فرهنگی آن کشور میشد.
اما مقبرةالشعرا همچنان چشمانتظار نگاهی است که آن را نه هزینه، بلکه سرمایه بداند.
و ربع رشیدی…
شاهکاری که قرنها پیش، دانشگاهی بینالمللی و الگویی از پیوند علم، فرهنگ و تمدن در جهان اسلام بود، امروز در سکوتی تلخ روزگار میگذراند. اختلافهای اداری، پراکندگی مسئولیتها و نبود یک متولی پاسخگو، این میراث بیبدیل را به سرنوشتی مبهم کشانده است؛ تا آنجا که وزارت میراث فرهنگی، بودجه را به نهادی دیگر حواله میدهد و آن نهاد نیز مسئولیت را بر دوش دیگری میگذارد.
ربع رشیدی میتوانست آکسفورد تاریخ ایران باشد؛ اما امروز حتی برای حفظ آن نیز ارادهای منسجم دیده نمیشود.
اکنون که رئیسجمهور، خود فرزند این سرزمین است، انتظار مردم تبریز، امتیاز ویژه نیست؛ عدالت است.
آنان نمیخواهند تبریز بر دیگر شهرهای ایران برتری یابد؛ تنها میخواهند برای اثبات بیطرفی دولت، قربانی «تبعیض معکوس» نشوند.
بیطرفی، آن نیست که زادگاه رئیسجمهور از حق طبیعی خود نیز محروم بماند؛ بیطرفی، آن است که همه ایران به یک اندازه دیده شود و هیچ استانی احساس نکند برای رفع یک شائبه سیاسی، باید هزینهای تاریخی بپردازد.
اگر دولت دکتر پزشکیان بتواند در کنار مدیریت بحرانهای اقتصادی و پیامدهای جنگ، عدالت منطقهای را نیز به یکی از ارکان سیاستگذاری خود تبدیل کند، بیتردید نام او نه فقط در تاریخ سیاست، بلکه در حافظه توسعه ایران ماندگار خواهد شد.
اما اگر تبریز، با همه پیشینه تمدنی، ظرفیت اقتصادی، جایگاه ژئوپلیتیکی و سرمایه فرهنگی خود، همچنان در حاشیه بماند، آیندگان خواهند پرسید: چگونه ممکن بود شهری که روزگاری «دارالسلطنه ایران» و «دروازه تمدن نوین» بود، در روزگار ریاستجمهوری فرزند خود نیز همچنان در انتظار عدالت بماند؟
زیرا توسعه، تنها ساختن جاده نیست؛ ساختن امید است. و امید، از جایی آغاز میشود که مردم احساس کنند دیده میشوند.
پایان سخن این که: «تبریز، امتیاز ویژه نمیخواهد؛ تنها نمیخواهد بهای بیطرفی رئیسجمهورش را بپردازد.»
