نبرد اراده‌ها؛ ایران، ترامپ و معمای پایان جنگ

عصرآزادی آنلاین/ قدیر گلکاریان

هر روز که می‌گذرد نگرانی بر جامعه ایرانی مستولی می‌شود. اما در عین حال، این نگرانی مختص ایرانیان نیست و جامعه جهانی و حتی جامعه آمریکایی نیز از جنگ موجود در هراس و نگرانی هستند. همه می‌دانیم که جنگ ایران و آمریکا به نقطه‌ای رسیده است که مسئله اصلی دیگر توانایی دو طرف برای وارد کردن خسارت بیشتر نیست؛ مسئله، تبدیل قدرت نظامی به دستاورد سیاسی و یافتن راهی برای خروج از جنگ بدون پذیرش شکست است. واشنگتن می‌کوشد با ترکیب حملات نظامی، فشار اقتصادی و تهدید به انزوای ایران، تهران را به پذیرش توافقی مطلوب‌تر وادار کند؛ ایران نیز با اتکا به توان موشکی، موقعیت ژئوپلیتیکی تنگه هرمز و روابط رو به گسترش با روسیه و چین تلاش می‌کند هزینه این سیاست را افزایش دهد. اما متغیر “زمان” می‌تواند محاسبات را تغییر دهد. زیرا تنها دو ماه تا انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا باقی مانده و جنگ اکنون هم‌زمان با “دو ساعت” پیش می‌رود؛ “ساعت نظامی” در خلیج فارس و “ساعت سیاسی” در واشنگتن.

این هفته شاهد دور جدید حملات آمریکا به ایران بودیم و این حملات را نمی‌توان صرفاً ادامه عملیات نظامی پیشین دانست. آنچه اکنون مشاهده می‌شود، بخشی از یک راهبرد چندلایه است که در آن نیروی نظامی، تحریم اقتصادی، محدودسازی ارتباطات تجاری و افزایش فشار روانی بر جامعه ایران در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. دونالد ترامپ پس از آنکه مراحل پیشین جنگ نتوانست ایران را به پذیرش شرایط موردنظر واشنگتن وادار کند، بار دیگر استفاده گسترده‌تر از قدرت نظامی را در کنار تشدید فشار اقتصادی در دستور کار قرار داده است.

بر اساس تحلیل رویترز، در همین چارچوب، دولت آمریکا کارزاری را تحت عنوان Operation Economic Outcast؛ “عملیات طرد اقتصادی” دنبال کرده است؛ سیاستی که هدف آن افزایش هزینه تعامل شرکت‌ها و دولت‌های خارجی با ایران است. اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، نیز از بررسی اقدامات علیه شبکه‌های مالی، هوانوردی، شرکت‌های لیزینگ هواپیما و دیگر مسیرهای ارتباط اقتصادی ایران سخن گفته است.

در سطح سیاسی نیز لحن واشنگتن تغییر کرده است. ترامپ از احتمال تشدید حملات سخن گفته و هم‌زمان اظهاراتی درباره نارضایتی داخلی و احتمال حرکت مردم علیه حکومت مطرح کرده است. این سخنان نشان می‌دهد که حداقل بخشی از محاسبات واشنگتن بر این فرض استوار است که ترکیب فشار نظامی و اقتصادی ممکن است سرانجام به افزایش فشار اجتماعی در داخل ایران منجر شود. اما آیا این همان چیزی است که ترامپ واقعاً می‌خواهد؟

به نظر می‌رسد هدف عملیاتی واشنگتن را باید فراتر از مفهوم ساده “تغییر رژیم” بررسی کرد. آنچه از مجموعه سیاست‌های آمریکا قابل مشاهده است، بیشتر به یک Coercive Strategy؛ “استراتژی اجبار” شباهت دارد. یعنی هزینه‌های نظامی، اقتصادی و سیاسی افزایش یابند تا طرف مقابل به این نتیجه برسد که هزینه ادامه مقاومت از هزینه پذیرش توافق بیشتر است. البته مشکل درست از همین نقطه آغاز می‌شود.

بی‌شک آمریکا توانایی وارد کردن خسارت سنگین به زیرساخت‌های اقتصادی و نظامی ایران را دارد؛ اما میان “توان تخریب” و “توان تبدیل تخریب به نتیجه سیاسی” فاصله زیادی وجود دارد. تجربه چند دهه تحریم علیه ایران و نمونه‌های مشابه در دیگر کشورها نشان داده است که فشار اقتصادی الزاماً با تسلیم سیاسی رابطه‌ای مستقیم ندارد.

برخی تحلیل‌های اندیشکده‌ای آمریکا نیز نسبت به همین مسئله هشدار داده‌اند. شورای روابط خارجی آمریکا در ارزیابی گزینه‌های واشنگتن تأکید کرده است که مسیرهای موجود برای دستیابی به اهداف آمریکا در ایران با محدودیت‌ها و هزینه‌های جدی روبه‌رو هستند. مؤسسه بروکینگز نیز در تحلیل پیامدهای جنگ هشدار داده است که تلاش برای تغییر رژیم از طریق جنگ می‌تواند به بی‌ثباتی گسترده‌تر منطقه و نتایجی متفاوت از انتظارات اولیه واشنگتن منجر شود. اینجاست که تنگه هرمز به مهم‌ترین متغیر معادله تبدیل می‌شود.

ایران از نظر ظرفیت اقتصادی و نظامی هم‌سطح آمریکا نیست، اما جغرافیا بخشی از این عدم توازن را جبران می‌کند. تنگه هرمز برای تهران تنها یک گذرگاه دریایی نیست؛ یکی از معدود ابزارهایی است که می‌تواند هزینه جنگ را از مرزهای ایران خارج و به اقتصاد جهانی منتقل کند. افزایش قیمت نفت و نگرانی درباره امنیت انتقال انرژی اکنون مستقیماً بر بازارهای جهانی اثر گذاشته است. قیمت نفت برنت در روز پنجشنبه سوم سپتامبر در محدوده ۹۵ دلار قرار گرفت و نگرانی از ادامه اختلال در عرضه انرژی همچنان یکی از عوامل اصلی بازار بود. این مسئله برای ترامپ اهمیتی فراتر از سیاست خارجی دارد.

آخرین آمار رسمی آمریکا نشان می‌دهد تورم مصرف‌کننده در ماه ژوئیه امسال نسبت به سال قبل ۳.۴ درصد افزایش یافته، در حالی که قیمت انرژی و به‌ویژه بنزین افزایش بسیار بیشتری را تجربه کرده است. هم‌زمان، بازار اوراق قرضه آمریکا نیز نسبت به افزایش تورم و هزینه‌های ناشی از بحران انرژی حساس شده است. و درست در همین نقطه “ساعت دوم” وارد میدان می‌شود.

انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا سوم نوامبر برگزار خواهد شد. بنابراین ترامپ فقط با ساعت نظامی مواجه نیست؛ با ساعت انتخاباتی نیز رقابت می‌کند. اگر طی هفته‌های آینده جنگ طولانی‌تر شود و قیمت نفت، بنزین، تورم و نرخ‌های بهره تحت فشار بیشتری قرار گیرند، جنگ ایران می‌تواند از یک پرونده سیاست خارجی به مسئله‌ای داخلی در انتخابات آمریکا تبدیل شود. این شاید مهم‌ترین آسیب‌پذیری راهبرد کنونی ترامپ باشد.

در سوی دیگر معادله، تهران نیز بدون پشتوانه بین‌المللی نیست. تحولات اخیر روابط ایران و روسیه نشان می‌دهد مسکو حاضر نیست شاهد تضعیف راهبردی ایران تا نقطه‌ای باشد که توازن منطقه‌ای کاملاً به سود واشنگتن تغییر کند. ولادیمیر پوتین در حاشیه اجلاس سازمان همکاری شانگهای که در قرقیزستان برگزار شد، بر حمایت روسیه از ایران تأکید کرد. فایننشال تایمز در گزارش‌هایی درباره همکاری روسیه با ایران در زمینه فناوری پیشران “رم‌جت” و توسعه قابلیت‌های مرتبط با موشک‌های کروز مافوق صوت منتشر کرده است. روسیه البته الزاماً خواهان جنگ نامحدود یا پیروزی مطلق ایران نیست. از نگاه مسکو، مطلوب‌ترین وضعیت این است که ایران آن‌قدر قدرتمند باشد که آمریکا نتواند آن را از معادلات منطقه حذف کند، اما جنگ نیز به مرحله‌ای نرسد که بی‌ثباتی غیرقابل‌کنترلی ایجاد کند.

بدون تردید سیاست چین حتی ظریف‌تر است از روسیه است. پکن در نشست مالی G20 با بندی درباره تنگه هرمز که مورد حمایت سایر اعضا بود همراه نشد، اما هم‌زمان در مواضع رسمی خود بر آزادی کشتیرانی و باز ماندن این گذرگاه تأکید کرده است. بنابراین نمی‌توان رفتار چین را حمایت بی‌قیدوشرط از سیاست ایران در هرمز دانست. چین نه خواهان شکست ایران است و نه خواهان بسته ماندن طولانی‌مدت هرمز. امنیت انرژی برای پکن یک منفعت حیاتی است.(منبع خبر:(AFP, 2026; Ministry of Foreign Affairs of China, 2026)

از این منظر، روسیه و چین احتمالاً برای ایران نقش یک “ائتلاف نظامی کلاسیک” را بازی نخواهند کرد؛ اما می‌توانند مانع تحقق هدف مهم‌تری از سیاست آمریکا شوند که سعی دارد “انزوای راهبردی ایران” را پیش ببرد. با وجود همه این تحولات، مسئله اصلی همچنان چگونگی پایان جنگ است.

همانطور که می‌دانیم، تفاهم اسلام‌آباد نتوانست به توافقی پایدار تبدیل شود و مارکو روبیو نیز عملاً آن چارچوب را پایان‌یافته دانسته است. اما شکست یک چارچوب مذاکره به معنای از بین رفتن ضرورت مذاکره نیست. مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی(CSIS)، وضعیت روابط ایران و آمریکا را با مفهوم Talk-Fight “مذاکره در حین جنگ” توصیف کرده است؛ وضعیتی که در آن عملیات نظامی و دیپلماسی نه الزاماً جایگزین، بلکه گاهی ابزارهای مکمل یکدیگر برای افزایش قدرت چانه‌زنی هستند.

بر همین اساس، دورنمای هفته‌های آینده را می‌توان در چهار سناریو خلاصه کرد:الف) ادامه حملات کنترل‌شده و سپس بازگشت به مذاکره؛ ب) دستیابی سریع‌تر به یک آتش‌بس یا تفاهم موقت؛ ج) ورود به جنگی فرسایشی؛ د) در خطرناک‌ترین حالت، گسترش ناخواسته جنگ بر اثر یک خطای محاسباتی یا حمله‌ای با تلفات گسترده.

در میان این سناریوها، گزینه (الف)، بازگشت به نوعی مذاکره پس از یک دوره دیگر از فشار و تبادل آتش همچنان محتمل‌تر به نظر می‌رسد. دلیل آن نه اعتماد متقابل و نه تغییر ناگهانی اهداف دو طرف، بلکه افزایش هزینه ادامه جنگ است.

اما مسئله برای جامعه ایران از جنس دیگری است. طولانی‌شدن جنگ، یعنی فشار بیشتر بر ارزش پول، اشتغال، تولید، واردات، حمل‌ونقل، هوانوردی و امنیت زندگی روزمره. در عین حال واشنگتن نیز نباید مرتکب این خطای محاسباتی شود که نارضایتی اقتصادی جامعه ایران الزاماً به همراهی سیاسی آن با حملات خارجی منجر خواهد شد و مردم دست به شورش داخلی خواهند زد. چرا که افزایش تلفات غیرنظامیان همیشه نتیجه معکوس ایجاد کرده و مرز میان مخالفت با سیاست‌های داخلی و دفاع از کشور در برابر حمله خارجی را تغییر داده است. بنابراین شاید پرسش تعیین‌کننده هفته‌های آینده این نباشد که ایران یا آمریکا، کدام ‌یک توان وارد کردن خسارت بیشتری دارد. پرسش مهم‌تر این است که کدام طرف زودتر خواهد پذیرفت که توان تخریب، معادل توان پیروزی نیست؟

ترامپ اکنون با دو ساعت مسابقه می‌دهد. ساعت جنگ در خلیج فارس و ساعت انتخابات در واشنگتن. ایران نیز با ساعت دیگری روبه‌روست. ساعت میزان تحمل اقتصاد و جامعه در برابر یک جنگ فرسایشی.

اگر هیچ‌یک از طرفین نتواند پیروزی قاطع به دست آورد، همین سه ساعت سرانجام آنها را دوباره به نقطه‌ای خواهد رساند که از آن گریخته‌اند؛ یعنی ” میز مذاکره”. و شاید پارادوکس این جنگ دقیقاً همین باشد؛ هرچه دو طرف برای بهبود موقعیت خود پیش از مذاکره بیشتر بجنگند، بیش از گذشته به همان مذاکره نیازمند می‌شوند.

ارسال یک پاسخ