روان شناسی به زبان امروزِ من

چرا شناسایی تله‌های زندگی (طرحواره‌ها) مهم است؟

عصرآزادی آنلاین/ مهسا رهبری جامبر – روانشناس و مشاور خانواده

آیا تا به حال از خودتان پرسیده‌اید چرا بعضی اتفاق‌ها، با وجود تفاوت آدم‌ها و شرایط، بارها و بارها در زندگی‌تان تکرار می‌شوند؟ چرا ممکن است بارها وارد رابطه‌هایی شوید که در آنها احساس نادیده گرفته شدن، طرد شدن یا دوست‌داشتنی نبودن داشته باشید؟ یا چرا گاهی واکنش ما به یک اتفاق ساده، بسیار شدیدتر از چیزی است که انتظار داریم؟
یکی از پاسخ‌های مهم در روان‌شناسی را می‌توان در مفهوم «طرحواره‌ها» یا «تله‌های زندگی» جست‌وجو کرد.
طرحواره‌ها الگوهای عمیق و ریشه‌داری از باورها، احساسات، خاطرات و برداشت‌های ما درباره خودمان و دیگران هستند که معمولاً در سال‌های نخست زندگی شکل می‌گیرند. تجربه‌های دوران کودکی، نحوه رفتار والدین، میزان دریافت محبت و امنیت، تجربه طرد یا تحقیر و بسیاری از عوامل دیگر می‌توانند در شکل‌گیری این الگوها نقش داشته باشند.
مشکل از جایی آغاز می‌شود که این الگوها در بزرگسالی نیز بدون آگاهی ما فعال می‌شوند و بر انتخاب‌ها، احساسات و رفتارهایمان تأثیر می‌گذارند.
چرا ممکن است گذشته را دوباره تکرار کنیم؟
ذهن انسان معمولاً به دنبال چیزهای آشناست؛ حتی اگر آن چیز آشنا، دردناک باشد. به همین دلیل، گاهی فرد در بزرگسالی، بدون آنکه آگاه باشد، شرایطی را انتخاب می‌کند که احساسات و تجربه‌های ناخوشایند گذشته را دوباره در او فعال می‌کنند.
برای مثال، فردی را تصور کنید که در کودکی بارها احساس کرده حرف‌ها و نیازهای عاطفی‌اش برای خانواده اهمیت چندانی ندارد. چنین فردی ممکن است در بزرگسالی وارد رابطه‌ای شود که شریک عاطفی‌اش نیز از نظر عاطفی چندان در دسترس نیست. او ممکن است بارها ناراحت شود، اما همچنان برای به دست آوردن توجه و محبت طرف مقابل تلاش کند؛ گویی ناخودآگاه می‌خواهد این بار ثابت کند که «ارزش دوست داشته شدن» را دارد.
یا فردی را در نظر بگیرید که در کودکی مرتباً با دیگران مقایسه شده و بارها شنیده است: «کافی نیستی»، «به اندازه دیگران خوب نیستی» یا «باید بهتر باشی». چنین فردی ممکن است در بزرگسالی، حتی در مواجهه با یک انتقاد معمولی، احساس شکست یا بی‌ارزشی شدیدی پیدا کند. ممکن است برای اثبات خودش بیش از اندازه تلاش کند، دائماً به تأیید دیگران نیاز داشته باشد یا از موقعیت‌هایی که احتمال قضاوت شدن در آنها وجود دارد، اجتناب کند.
در هر دو مثال، آنچه امروز اتفاق می‌افتد فقط مربوط به شرایط فعلی نیست؛ بلکه تجربه‌های گذشته نیز می‌توانند در نحوه تفسیر موقعیت‌ها و واکنش فرد به آنها نقش داشته باشند.
آیا ما محکوم به تکرار گذشته هستیم؟
خیر.
این شاید مهم‌ترین بخش ماجرا باشد.
ممکن است ما در شکل‌گیری بسیاری از زخم‌ها و تجربه‌های دوران کودکی خود نقشی نداشته باشیم؛ زیرا کودک نمی‌تواند خانواده، محیط زندگی یا شیوه رفتار والدین خود را انتخاب کند. اما در بزرگسالی می‌توانیم نسبت به الگوهای خود آگاهی پیدا کنیم و برای تغییر آنها مسئولیت بپذیریم.
جفری یانگ، بنیان‌گذار طرحواره‌درمانی، بر نقش طرحواره‌ها در شکل‌گیری و تداوم الگوهای ناسازگارانه تأکید دارد. در طرحواره‌درمانی، هدف این است که فرد این الگوهای عمیق را شناسایی کند و به تدریج شیوه‌های سالم‌تری برای مواجهه با نیازها و روابط خود بیاموزد.
در واقع، گذشته می‌تواند توضیح دهد که یک الگو چگونه شکل گرفته است، اما قرار نیست آینده ما را به طور کامل تعیین کند.
چرا شناخت طرحواره‌ها در روابط عاطفی اهمیت بیشتری دارد؟
رابطه عاطفی و ازدواج از صمیمانه‌ترین ارتباط‌های انسانی هستند و به همین دلیل می‌توانند بسیاری از طرحواره‌های فرد را فعال کنند.
فردی که طرحواره طردشدگی دارد، ممکن است فاصله گرفتن کوتاه‌مدت شریک عاطفی خود را نشانه ترک شدن بداند. فردی که طرحواره بی‌اعتمادی دارد، ممکن است رفتارهای معمولی همسرش را با سوءظن تفسیر کند. فردی که طرحواره نقص و شرم دارد، ممکن است حتی محبت و تعریف دیگران را باور نکند و در درون خود همچنان احساس کند: «من به اندازه کافی خوب نیستم.»
به همین دلیل، شناخت طرحواره‌های خود و آگاهی از نقاط آسیب‌پذیرمان می‌تواند پیش از ورود به یک رابطه جدی و همچنین در طول رابطه، بسیار کمک‌کننده باشد.
البته هدف این نیست که به دنبال انسانی بدون طرحواره باشیم؛ چنین انسانی وجود ندارد. هدف این است که بدانیم کدام الگوها در ما فعال‌تر هستند و چگونه ممکن است بر انتخاب‌ها، احساسات و روابطمان تأثیر بگذارند.
شناخت، آغاز تغییر است
شناخت طرحواره به این معنا نیست که از این پس تمام رفتارهای خود را به دوران کودکی نسبت دهیم یا والدین و گذشته را مقصر تمام مشکلات زندگی بدانیم.
اتفاقاً شناخت طرحواره قرار است ما را از همین چرخه بیرون بیاورد.
وقتی فرد متوجه می‌شود چرا در شرایط خاصی به شدت احساس طردشدگی می‌کند، چرا دائماً به دنبال تأیید دیگران است، چرا در روابطش بیش از اندازه کوتاه می‌آید یا چرا بارها وارد رابطه‌های مشابه می‌شود، می‌تواند به جای واکنش خودکار، مکث کند و انتخاب متفاوتی داشته باشد.
البته تغییر همیشه ساده نیست. گاهی مواجه شدن با ریشه‌های یک الگو می‌تواند احساسات دردناکی را فعال کند و فرد برای شناخت و تغییر آن، به کمک تخصصی نیاز داشته باشد.
شاید وقت آن رسیده باشد الگوهای تکراری زندگی‌مان را جدی بگیریم
اگر در زندگی خود با یک مشکل تکراری مواجه هستید؛ اگر روابط عاطفی‌تان بارها به شکل مشابهی پیش می‌روند؛ اگر دائماً احساس طردشدگی، تنهایی، بی‌ارزشی، بی‌اعتمادی یا نادیده گرفته شدن دارید؛ یا اگر با وجود آگاهی از یک رفتار، باز هم نمی‌توانید آن را تغییر دهید، شاید مسئله فقط یک اتفاق یا یک رابطه خاص نباشد.
گاهی پشت یک رفتار تکراری، یک الگوی عمیق‌تر قرار دارد که نیاز به شناخت و بررسی دارد.
مشاوره و روان‌درمانی می‌تواند فرصتی باشد برای شناخت این الگوها، بررسی ریشه‌های آنها و یادگیری شیوه‌های سالم‌تر برای ارتباط با خود و دیگران.
قرار نیست گذشته را تغییر دهیم؛ قرار است بفهمیم گذشته چگونه بر امروز ما اثر گذاشته است و از اینجا به بعد، انتخاب‌های آگاهانه‌تری داشته باشیم.
اگر احساس می‌کنید بخشی از مشکلات، احساسات یا روابط تکرارشونده زندگی‌تان ریشه در الگوهای عمیق‌تری دارد، دریافت مشاوره تخصصی می‌تواند نقطه شروع مناسبی برای شناخت خود و آغاز مسیر تغییر باشد.

ارسال یک پاسخ