ایران و رابطه میدان و اقتصاد

‌عصرآزادی آنلاین/ قدیر گلکاریان

در فضای مجازی برخی از دنبال کنندگان یادداشت های هفتگی بنده، مدام دو انتقاد و سه پیشنهاد دارند. انتقادشان بر این محور است که چرا به صراحت دست به تنقید از سیاست های دولت نمی‌زنم و یا مطالب را چنان می‌نویسم که گویی خیلی خوشبین هستم. دومین انتقادشان بر این است که چرا پیوسته به مسایل روز داخلی نمی‌پردازم. در پاسخ به این دو انتقاد پاسخم این است دوستان! اول اینکه بنده در طول مدت روزنامه‌نگاری و نویسندگی خود به هیچ وجه سعی نکرده‌ام دنباله‌روی سیاست ها و یا خط مشی حزبی و یا جناحی خاص باشم و سعی کرده‌ام مسایل را از پرسپکت بالا و عاری از هر نوع جانبداری بنویسم. دوم اینکه، حقیر در زمینه روابط بین‌الملل تخصص تحلیلی دارم و سعی می‌کنم وضعیت وطن عزیزمان را در معادلات منطقه‌ای و یا جهانی تفسیر و تحلیل کنم.

اما سه پیشنهاد هم این بوده است که کوتاه بنویسم؛ بیشتر از درد روزانه مردم بنویسم و سوم اینکه جانب احتیاط قلم را کنار بگذارم. در پاسخ به این دوستان عزیز نیز مجبورم اینگونه پاسخ دهم که دوستان عزیز، سعی خواهم کرد که کوتاه تر بنویسم ولی بعضاً مطالب آنقدر مهم هستند که بدون پردازش به عوامل و تبعات آن نمی‌توان خلاصه نویسی کرد. دوم اینکه تا آنجایی که در توانم است حتماً مسایل روز را بیان خواهم داشت که این هفته نیز قصد دارم در این زمینه چند دقیقه‌ای ذهن شما را مشغول سازم و سوم اینکه رسالت قلمم این است که از حق دفاع کنم ولو برای افرادی خوش نیاید.

اما… اما امروز می‌خواهم به این نکته اشاره کنم که بیشتر جنگ ها فقط در میدان جنگ اتفاق نمی‌افتد. همانگونه که امروز شاهد همین شرایط هستیم. شما هم اعتقاد دارید که وقتی موشکی شلیک می‌شود، چند دقیقه بعد به مقصد می‌رسد. انفجار رخ می‌دهد، دود به آسمان می‌رود و شاید چند ساعت بعد تصاویرآن از صفحه تلویزیون‌ها کنار برود. اما برای مردمی که زیر سایه جنگ زندگی می‌کنند، ماجرا همان‌جا تمام نمی‌شود. جنگ راه خود را ادامه می‌دهد؛ از آسمان پایین می‌آید، از مرزها عبور می‌کند و آرام‌آرام وارد خیابان، بازار و خانه می‌شود… آنجا دیگر صدای انفجار شنیده نمی‌شود. صدای دیگری جای آن را می‌گیرد. صدای پدری که قیمت‌ها را دوباره حساب می‌کند؛ مادری که هنگام خرید، بعضی کالاها را از سبد خود بیرون می‌گذارد؛ جوانی که آینده‌اش را میان تورم، بیکاری و نااطمینانی جست‌وجو می‌کند و صاحب کسب‌وکاری که نمی‌داند ماه آینده مواد اولیه را با چه قیمتی خواهد خرید و یا چک تعهد کرده‌اش را چگونه پاس خواهد کرد… این همان چهره کریه و کمتر دیده‌شده جنگ است.

ایران امروز میان دو میدان ایستاده است. یک میدان را همه می‌بینیم که ادبیاتی مانند موشک، پهپاد، ناو، تنگه هرمز، تحریم و تهدید شالوده وجودی آن است.  میدان دیگر اما ساکت‌تر است و دمار از روزگار مردم در می‌آورد و اقتصاد و زندگی روزمره مردم را به سر حد انفجار می‌رساند و شاید سرنوشت سیاست ایران بیش از آنچه تصور می‌کنیم، به رابطه میان همین دو میدان بستگی داشته باشد.

در ماه‌های گذشته، کشورمان نشان داده است که هنوز ابزارهایی برای ایجاد هزینه برای رقبای خود دارد. موقعیت جغرافیایی ایران، توان نظامی، شبکه روابط منطقه‌ای و به‌ویژه اهمیت تنگه هرمز باعث شده هر بحران مربوط به ایران خیلی زود از مرزهای این کشور عبور کند. امروز کافی است امنیت هرمز مختل شود تا مسئله ایران دیگر فقط مسئله تهران و واشنگتن نباشد؛ قیمت انرژی، مسیر کشتی‌ها و نگرانی دولت‌هایی که هزاران کیلومتر از خلیج فارس فاصله دارند نیز وارد ماجرا می‌شود. به طوری که به قول یکی از مجریان شبکه تلویزیونی در آمریکا دیگر کم مانده مردم آمریکا دست به اعتراضات رسمی بزنند. زیرا هزینه سوخت تقریبا نسبت به سال گذشته دو برابر شده است. عربستان سعودی به اتحادیه اروپا گفته که بیش از 40 روز دیگر نمی‌تواند انرژی مورد نیاز آنها را تأمین نماید. وزیر انرژی آمریکا به صراحت اعلام می‌کند که ایران استخوانی گیر کرده در گلوست که باید امتیاز بدهیم تا قائله خاتمه یابد.

در روزهای اخیر همین واقعیت بیش از هر زمان مشهود شده است. قیمت نفت همچنان بالای صد دلار در هر بشکه قرار دارد و تحولات مربوط به ایران، هرمز و باب‌المندب و حملات به زیرساخت‌های انرژی منطقه بر بازار جهانی سایه انداخته است. این برای کشورمان یک واقعیت مهم است: ایران را نمی‌توان به‌سادگی از معادلات منطقه کنار گذاشت… اما سوی دیگر ماجرا کمتر آرامش‌بخش است.

هر روزی که بحران ادامه پیدا می‌کند، همان جغرافیایی که برای ایران قدرت می‌سازد می‌تواند برای اقتصاد آن هزینه نیز ایجاد کند. محدود شدن مسیرهای دریایی و فشارهای اقتصادی باعث شده ایران بخشی از تجارت خود را بیشتر به مسیرهای زمینی منتقل کند. گزارش تازه فایننشال تایمز نشان می‌دهد رفت‌وآمد تجاری از مرز ترکیه افزایش چشمگیری پیدا کرده است. اما جاده و کامیون نمی‌توانند به‌سادگی جای دریا و کشتی را بگیرند. حمل‌ونقل زمینی گران‌تر است، ظرفیت محدودتری دارد و تأخیرهای مرزی نیز هزینه را بالا می‌برد. در نهایت، بخشی از این هزینه جایی ظاهر می‌شود که معمولاً در نقشه‌های ژئوپلیتیک دیده نمی‌شود و تنها بر  روی برچسب قیمت یک کالا قابل رؤیت است. اینجاست که مفهوم «قدرت» پیچیده‌تر می‌شود.

کشوری ممکن است توانایی وارد کردن هزینه به دشمن خود را داشته باشد، اما سؤال مهم‌تر این است که خودش چه مقدار هزینه را می‌تواند تحمل کند؟ این پرسش فقط درباره ایران نیست. تقریباً هر جنگ طولانی در نهایت چنین سؤالی را پیش روی طرف‌های درگیر قرار می‌دهد. ویتنام نمونه روشنی است. در آغاز جنگ‌ها معمولاً درباره تعداد موشک‌ها، هواپیماها، اهداف و عملیات‌ها صحبت می‌شود. هر طرف تلاش می‌کند نشان دهد هنوز توان پاسخ دادن دارد. اما هرچه زمان می‌گذرد، معیارهای دیگری وارد محاسبه می‌شوند: ذخایر مالی، تجارت، تولید، اشتغال، تورم و مهم‌تر از همه، توان جامعه برای ادامه دادن زندگی در شرایط غیرعادی. در ایران این مسئله اکنون اهمیت بیشتری پیدا کرده است.

اما درست در همین ایام اتفاق دیگری در بیرون از ایران در حال رخ دادن است که نباید نادیده گرفته شود. جهان درباره ایران یک‌صدا نیست. شاید بهتر است بگوییم آنچه در حال فرسایش است نه لزوماً اجماع جهانی درباره ایران، بلکه اجماع بر سر چگونگی برخورد با ایران است. نمونه روشن آن همین هفته در شورای امنیت دیده شد. در روز پنجشنبه گذشته 17 سپتامبر، روسیه و چین قطعنامه‌ای را که آمریکا برای تمدید مأموریت کارشناسان ناظر بر تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران ارائه کرده بود وتو کردند. یازده عضو شورای امنیت از قطعنامه حمایت کردند، اما دو قدرت دارای حق وتو مانع تصویب آن شدند. مسکو و پکن از یک سو و آمریکا و متحدان اروپایی‌اش از سوی دیگر، حتی درباره مبانی حقوقی و سیاسی رژیم تحریم‌های سازمان ملل اختلاف دارند. این اتفاق کوچک نیست. اما نباید معنای آن را نیز بزرگ‌تر از واقعیت کرد.

وتوی روسیه و چین به این معنا نیست که فشار بر ایران پایان یافته است. همان رأی‌گیری نشان داد که تعداد قابل توجهی از اعضای شورای امنیت همچنان از سازوکار نظارت بر تحریم‌ها حمایت می‌کنند. در پرونده هسته‌ای نیز نگرانی‌ها از بین نرفته است. پس تصویر امروز نه “جهانی متحد علیه ایران” است و نه “جهانی که ایران را پذیرفته است”. جهانی چندپاره که قدرت‌های آن درباره ایران منافع و محاسبات متفاوتی دارند و شاید همین چندپارگی یکی از مهم‌ترین فرصت‌های دیپلماتیک ایران باشد. به همین دلیل، دیگر نمی‌توان همه این بازیگران را در یک جبهه ساده موافق یا مخالف ایران قرار داد. این شکاف برای تهران فضای مانور ایجاد می‌کند؛ اما فضای مانور با راه خروج از بحران یکی نیست.

روسیه و چین می‌توانند قطعنامه‌ای را وتو کنند، اما وتوی شورای امنیت قیمت مواد غذایی را در تهران پایین نمی‌آورد. اختلاف میان قدرت‌های بزرگ می‌تواند فشار دیپلماتیک را دشوارتر کند، اما لزوماً هزینه حمل کالا را کاهش نمی‌دهد. نفت بالای صد دلار می‌تواند برای بعضی محاسبات ژئوپلیتیکی ایران اهمیت داشته باشد، اما خانواده‌ای که با افزایش هزینه زندگی روبه‌روست، قدرت کشور را با معیار دیگری احساس می‌کند. سیاست خارجی در نهایت جایی با زندگی عادی مردم ملاقات می‌کند. این همان نقطه‌ای است که شاید در بسیاری از تحلیل‌های مربوط به ایران گم شده باشد.

سال‌هاست درباره توان موشکی ایران، برنامه هسته‌ای، عمق منطقه‌ای، تحریم و بازدارندگی نوشته می‌شود. همه این ها مهم‌ هستند، اما قدرت ملی فقط چیزی نیست که دشمن از آن بترسد. بخشی از قدرت، چیزی است که مردم یک کشور بتوانند بر آن تکیه کنند و این شاید دشوارترین بخش معادله امروز ایران باشد.

اما چیز مهمی را نباید از نظر دور داشت. شاید شما هموطنان به دلیل احساس قریب با مشکلات روزمره متوجه قدرت تازه ایران در صحنه‌ی بین‌المللی نباشید ولی من و امثال بنده که در خارج هستیم و از دور و ارتفاع بلند مسایل را می‌بینیم، اکنون تهران در محیط بین‌المللی با فرصت تازه‌ای روبه‌رو شده است: شکاف میان قدرت‌های بزرگ، اعمال فشار کاملاً هماهنگ را دشوارتر کرده است. از طرف دیگر، موقعیت جغرافیایی و توان ایجاد اختلال در مسیرهای حیاتی انرژی همچنان به ایران اهرم می‌دهد. تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که ساختار سیاسی ایران ظرفیت قابل توجهی برای تحمل فشار دارد. اما دولت‌ها فقط برای باقی ماندن ساخته نشده‌اند. آنها باید جامعه را نیز اداره کنند؛ و جامعه با مفاهیمی مانند موازنه راهبردی یا عمق ژئوپلیتیک و استراتژیک، خرید روزانه‌اش را انجام نمی‌دهد. باید مردم را از این منظر ندید و به هشدارهای خاموش و سکوت پنهان اهمیت داد و گرنه فردا دیر می‌شود. برای همین شاید مهم‌ترین موازنه‌ای که ایران امروز به آن نیاز دارد، فقط موازنه میان موشک ایران و قدرت نظامی رقیب، یا میان تهران و واشنگتن، یا حتی میان ایران و همسایگان آن نباشد. موازنه دشوارتر، میان قدرت در بیرون و توان زندگی در داخل است. مدیریت بهینه میدان و اقتصاد رمز موفقیت خواهد بود و بس!

ارسال یک پاسخ