عصرآزادی آنلاین/ زهرا پوررادی _ مشاوره خانواده در مرکز مشاوره امروز من در تبریز
«فعلاً صبر کنیم.»
شاید این جمله یکی از پرتکرارترین جملههای زندگی این روزهای ما باشد.
فعلاً خانه نخریم.
فعلاً ازدواج نکنیم.
فعلاً بچهدار نشویم.
فعلاً کسبوکارمان را شروع نکنیم.
فعلاً شغلمان را تغییر ندهیم.
فعلاً برای آینده تصمیم نگیریم؛ شاید شرایط بهتر شد.
این «فعلاً» در نگاه اول فقط یک تصمیم موقت است، اما وقتی بارها و بارها در تصمیمهای مهم زندگی تکرار میشود، ممکن است از یک انتخاب موقت به یک سبک زندگی تبدیل شود؛ سبک زندگیای که در آن، بخش بزرگی از زندگی امروز به آیندهای نامعلوم حواله داده میشود.
در ماههای اخیر، مفهوم «تعلیق اجتماعی» در تحلیل وضعیت روانی و اجتماعی ایرانیان بیشتر مطرح شده است. سخنگوی انجمن روانپزشکان ایران نیز اخیراً از وضعیتی سخن گفته که در آن، تداوم بحرانها و نامشخص بودن پایان آنها، افق برنامهریزی مردم را کوتاه کرده و زندگی را از «ساختن آینده» به «اداره کردن امروز» نزدیک کرده است.
این مسئله فقط یک مفهوم اجتماعی نیست؛ پیامد روانشناختی هم دارد.
انسان برای تصمیمگیری، به حدی از پیشبینیپذیری نیاز دارد. وقتی آینده نامعلوم است، ذهن مدام سناریوهای مختلف را بررسی میکند: اگر شرایط تغییر کرد چه؟ اگر وضعیت اقتصادی بدتر شد چه؟ اگر مهاجرت کردم چه؟ اگر ماندم چه؟
در چنین شرایطی، تصمیم نگرفتن گاهی سادهتر از تصمیم گرفتن به نظر میرسد.
اما تصمیمهای به تعویقافتاده، لزوماً ناپدید نمیشوند؛ فقط به آینده منتقل میشوند.
نتیجه میتواند این باشد که فرد به جای ساختن زندگی، مدام منتظر «زمان مناسب» بماند.
نشانههایی از همین تجربه در فضای اجتماعی امروز ایران دیده میشود. برای نمونه، در یک نظرسنجی آنلاین که شهریور امسال با بیش از ۱۸ هزار شرکتکننده منتشر شد، ۹۷ درصد شرکتکنندگان گفته بودند شرایط موجود باعث شده تصمیمهای مهمی مانند ازدواج، فرزندآوری، خرید خانه یا خودرو را به تعویق بیندازند. این نظرسنجی، به دلیل آنلاین بودن و شیوه انتخاب شرکتکنندگان، قابل تعمیم مستقیم به کل جامعه نیست؛ اما میتواند تصویری از شدت احساس بلاتکلیفی در میان پاسخدهندگان ارائه کند.
وقتی «بعداً» جای «امروز» را میگیرد
مشکل فقط این نیست که یک تصمیم عقب افتاده است.
مسئله از جایی شروع میشود که انسان کمکم زندگی را مشروط میکند:
«وقتی شرایط بهتر شد، بیشتر به خودم میرسم.»
«وقتی پول بیشتری داشتم، زندگی را شروع میکنم.»
«وقتی تکلیف مهاجرتم مشخص شد، برای شغلم تصمیم میگیرم.»
«وقتی بچهها بزرگ شدند، برای رابطهمان وقت میگذاریم.»
و شاید مهمترین سؤال همینجا شکل بگیرد:
اگر آن شرایط ایدهآل هیچوقت دقیقاً به شکلی که انتظار داریم از راه نرسد، چه مقدار از زندگی امروزمان را از دست دادهایم؟
البته این حرف به معنای نادیده گرفتن مشکلات واقعی جامعه نیست.
نمیتوان با توصیههایی مثل «مثبت فکر کن» یا «در لحظه زندگی کن» مسائل اقتصادی، اجتماعی و نگرانیهای واقعی مردم را حل کرد.
قرار نیست به فردی که درباره آینده شغلی یا اقتصادی خود نگران است بگوییم نگرانیاش بیدلیل است.
اتفاقاً پذیرش واقعیت، نقطه شروع سلامت روان است.
اما میان پذیرش واقعیت و معلق کردن زندگی تفاوت وجود دارد.
ممکن است آینده نامطمئن باشد، اما همه آینده نامطمئن نیست.
شاید نتوانیم درباره پنج سال آینده تصمیم بگیریم، اما بتوانیم برای ماه آینده تصمیم بگیریم.
شاید نتوانیم شرایط اقتصادی را کنترل کنیم، اما بتوانیم مهارتی یاد بگیریم.
شاید ندانیم در نهایت مهاجرت خواهیم کرد یا نه، اما بتوانیم رابطهمان با خانواده را همین امروز جدی بگیریم.
شاید نتوانیم همه نگرانیهای فرزندمان درباره آینده را از بین ببریم، اما میتوانیم خانه را به جایی تبدیل کنیم که در آن احساس امنیت و شنیدهشدن کند.
خانواده؛ جایی برای فرار از تعلیق یا انتقال آن؟
در چنین شرایطی، خانواده اهمیت بیشتری پیدا میکند.
اضطراب آینده فقط در ذهن یک فرد باقی نمیماند؛ میتواند وارد رابطه زوجین و رابطه والدین و فرزندان شود.
گاهی اعضای خانواده در کنار هم زندگی میکنند، اما تمام گفتوگوهایشان درباره «بعداً» است.
بعداً که شرایط بهتر شد.
بعداً که پول بیشتری داشتیم.
بعداً که بچهها بزرگ شدند.
بعداً که تکلیف زندگی مشخص شد.
اما رابطه نیز مانند بسیاری از بخشهای زندگی، به «اکنون» نیاز دارد.
گاهی یک گفتوگوی صمیمی، یک وعده غذایی بدون تلفن همراه، یک پیادهروی کوتاه یا حتی شنیدن بدون قضاوت، اقدامی کوچک اما واقعی برای بیرون آمدن از این وضعیت تعلیق است.
شاید سؤال اصلی چیز دیگری باشد
ما همیشه نمیتوانیم زمان پایان یک دوره دشوار را تعیین کنیم.
نمیتوانیم همه اتفاقات آینده را پیش بینی کنیم.
اما شاید بتوانیم مرز میان «صبر کردن» و «متوقف کردن زندگی» را بهتر ببینیم.
صبر کردن یعنی بدانیم فعلاً امکان انجام کاری را نداریم و برای زمان مناسب آماده باشیم.
اما متوقف کردن زندگی یعنی همه چیز را به آیندهای نامعلوم بسپاریم و امروز را فقط به عنوان یک مرحله موقت تحمل کنیم.
شاید سؤال این روزهای ما نباید فقط این باشد که:
«چه زمانی شرایط بهتر میشود؟»
بلکه لازم است گاهی از خودمان بپرسیم:
«در شرایطی که هنوز نمیدانم فردا چه خواهد شد، امروز چه چیزی در اختیار من است که میتوانم برایش تصمیم بگیرم؟»
شاید نتوانیم آینده را تضمین کنیم؛
اما میتوانیم نگذاریم «فعلاً» تمام زندگیمان را به تعویق بیندازد.
