عصرآزادی آنلاین/ قدیر گلکاریان
هر روز که میگذرد من و شما به یقین از وضعیت موجود و نابسامان شرایط اقتصادی و سیاسی در رنج و بیش از پیش دلواپس هستیم. من شما را نمیدانم ولی به مرضی دچار شدم که هر روزی که صبح بیدار میشوم ناخواسته به سمت موبایلم میروم تا ببینیم در مدت استراحت چه اتفاقاتی رخ داده است. حقیقتاً دلواپسی بدترین دردی است که انسان میتواند حس کند. در این چند روز خبرهای مهمی ذهنم را مشغول کرده است. از یک طرف سرعت رو به صعود و افسار گسیخته ارزهای خارجی که خواه ناخواه بر جزییات زندگی همه اثر میگذارد؛ از سوی دیگر خبرهای نه چندان امیدوار کننده که باز از روی ناچاری امیدوار میشویم، زندگی همه ما را در حیطه اثرات خود قرار داده است. در روزهای گذشته میانجیهای قطری پاسخ آمریکا به پیشنهاد ایران را منتقل کرده و وزیر خارجه کشورمان هم اعلام داشته که در جلسه هیئت دولت به رئیس جمهور داده است ولی هنوز از مفاد آن خبرهایی به بیرون درز نکرده است. اما در همین حال خبرهای منتشر شده در فضای مجازی لعنتی که زندگی همه را تحت تأثیر قرار داده، چنین آمده است که گویا دونالد ترامپ از پایان بسیار نزدیک بحران، از راه توافق یا اقدام نظامی، سخن میگوید. این در حالی است که واشنگتن به آزادسازی ذخایر سوخت اروپا چشم دوخته و از فرانسه و آلمان خواسته که حدود 120 میلیون از ذخایر اضطراری گازوئیل خود را برای شش ماه آینده آزاد کند. همچنین در خبری آمده است که قطر دربارهٔ فشار تحملناپذیر جنگ بر اقتصاد جهان هشدار داده است. وقتی به عنوان یک فرد که مسایل و رخدادهای سیاسی روز را پیگیری میکند به این مطالب برمیخورم به این نتیجه میرسم که این خبرها تصویری از یک بحران پرهزینه را ایجاد می کنند. در این تصویر این طور به نظر میرسد که دیپلماسی همچنان ادامه دارد، اما تهدید هم تشدید میشود. بیشتر تحلیلگران به این نکته اشاره میکنند که پایان جنگ بسیار مطلوب است، اما مسیر رسیدن به آن همچنان محل اختلاف است و بیاعتمادی میان ایران و ایالات متحده باعث کندی حرکت رو به جلوی چرخ برون رفت از بحران میشود.
ذکر این نکته اهمیت دارد که سخنان تازهٔ ترامپ را باید جدی گرفت، بدون آنکه زمانبندی اعلامی او را پیشبینی قابلاتکایی دربارهٔ پایان جنگ دانست. رئیسجمهوری آمریکا بار دیگر توافق و حمله را دو گزینهٔ پیش روی ایران معرفی میکند. این زبان، مخاطبان متعددی دارد. او روز پنجشنبه مدعی شد که جنگ به زودی خاتمه مییابد و یا ایران نابود میشود و یا به توافق میرسیم. او بدون توجه به اینکه نوع ادبیات او مغایر با اصول سیاسی و حقوقی است، همچنان شمشیر تهدید خود را با رجزخوانی در هوا میچرخاند. هیچ اهمیتی هم نمیدهد که تاوان این اظهارات چه خواهد بود. از این رو، تهران باید خطر تعلل را احساس کند. برخی معتقدند که او با این رجزها سعی دارد افکار عمومی آمریکا را برای نزدیک بودن زمان پایان بحران مدیریت میکند و متحدان واشنگتن را به این باور میرساند که ابتکار عمل همچنان در دست کاخ سفید است. اما اعلام نزدیکبودن پایان جنگ، بهتنهایی دشواریهای پایاندادن به آن را برطرف نمیکند.
به عبارتی روشن تر، دیپلماسی در سایه تهدید همچنان ادامه دارد و این همزمانی، ویژگی آشنای مذاکره در دل جنگ است. هر دو طرف میکوشند تا نشان دهد که به توافق نیاز فوری ندارند و گزینههای دیگری برای آنان مطرح است. حتی وزیر خارجه کشورمان از آمادگی ایران برای جنگ آخرالزمانی سخن به میان آورده است. اما مشکل زمانی آغاز میشود که نمایش قدرت ولو لفظی موجب میگردد که زمینه امکان مصالحه محدود شود. بنظرم میانجی ها هر دو طرف را به این متقاعد سازند که از رجزخوانی و استفاده از برخی جملات حساسیت برانگیز خودداری کنند. البته این را هم نباید انکار کرد که رهبران سیاسی هر دو جامعه از واکنش داخلی واهمه دارند و این امری بدیهی است. چرا که اگر عقبنشینی محدود در افکار عمومی به تسلیم تعبیر شود، تصمیمگیران برای پذیرش همان توافقی که به سود کشورشان است، با مانع روبهرو میشوند.
گزارش اخیر رویترز نشان میدهد که انگار ایالات متحده با طرح هفت مادهای یا روند هفت روزه مشکلی ندارد و تنها اختلاف بر سر ترتیب اجرای اقدامات است که آغاز روند را دچار کندی کرده است. در گزارش روز سیام سپتامبر (چهارشنبه گذشته) به نقل از مقامی مطلع در رویترز مشخص میکند که چارچوبی هفتروزه برای اعتمادسازی و گامهایی دربارهٔ برنامهٔ هستهای ایران از سوی میانجی ها مطرح شده ولی هنوز نمیتوان نتیجه گرفت که اختلافهای بنیادی حل شدهاند، اما آنچه روشن است این که چه کسی باید گام اول را بردارد، هنوز ثقل حرکت روند حل مشکل است. تهران نگران است با بازگشایی هرمز، اهرم اصلی خود را واگذار کند و سپس امتیاز اقتصادی وعدهدادهشده تحقق نیابد. واشنگتن نیز میترسد با کاهش فشار، منابع تازهای در اختیار ایران بگذارد، بدون آنکه تغییر قابلسنجشی در رفتار آن ببیند. تهدید تازهٔ ترامپ این نگرانی متقابل را تشدید میکند. ممکن است به تصمیم سرعت بدهد، اما میتواند اعتماد لازم برای اجرای توافق را نیز کمتر کند.
راه عملی، تعهدهای متقابل با فاصلهٔ زمانی کوتاه و امکان راستیآزمایی است. هر مرحله باید برای هر دو طرف منفعتی ملموس داشته باشد و ادامهٔ آن به اجرای مرحلهٔ پیشین وابسته باشد. توافقی که یک طرف را به پرداخت تمام هزینه در آغاز و طرف دیگر را به وعدهدادن در پایان ملزم کند، شکننده خواهد بود.
در این بین خبرهای مربوط به پرچم دروغین نیز بر مشکلات افزده است. به طور مثال، موضوع فیرفورد که ترامپ مدعی شده واشنگتن در حال بررسی پاسخ به نقش ادعایی ایران در ماجرای این پایگاه است، اذهان را برای همه مشوش میسازد. اما باید میان اتهام سیاسی و نتیجهٔ تحقیق فاصله گذاشت. گزارشهای منتشرشده میگویند تحقیقات ادامه دارد و پلیس بریتانیا از پیدانشدن مواد منفجره در خودروهای بررسیشده خبر داده است. اهمیت سیاسی پرونده در این است که یک حادثهٔ امنیتی خارج از منطقه میتواند دامنهٔ اختلاف را گسترش دهد. اگر این موضوع به مبنای اقدام تازه تبدیل شود، مذاکرات با مطالبهها و نگرانیهای بیشتری روبهرو خواهد شد.
آنچه باید به روشنی دریافت اینکه هرچند ایالات متحده خود را از هر حیث دست بالا معرفی میکند ولی درخواست ترامپ از اروپا برای آزادسازی ذخایر گازوئیل، بُعد دیگری از بحران را آشکار میکند. گزارش پولیتیکو نشان میدهد این گزینه در بحثهای دولت آمریکا دربارهٔ مهار قیمت سوخت مطرح شده است. همان گزارش از بررسی محدودیت صادرات گازوئیل آمریکا و مخالفتهایی با آن نیز سخن میگوید. این وضعیت نشان میدهد پیامدهای جنگ از میدان نظامی فراتر رفته و به مسئلهای اقتصادی و سیاسی برای واشنگتن تبدیل شده است.
آزادسازی ذخایر میتواند برای مدتی فشار بازار را کاهش دهد، اما جای عرضهٔ پایدار و مسیر امن تجارت را نمیگیرد. ذخیرهٔ اضطراری محدود است و دولتهای اروپایی نیز باید نیازهای خود را در آستانهٔ زمستان محاسبه کنند. هشدار قطر دربارهٔ فشار تحملناپذیر جنگ بر اقتصاد جهان، در همین زمینه معنا پیدا میکند. دوحه هم میانجی است و هم ذینفع پایان بحران. نگرانی آن به نفت و گاز محدود نمیشود و اختلال در تجارت مواد اولیه و محصولات مورد نیاز صنایع و کشاورزی را نیز در بر میگیرد. این خبرها نیز روشنگر آن است که ایران قاعده بازی را برای فشار بر ایالات متحده به خوبی رعایت کرده و آنچه انتظار نمیرفت تصمیمات تهران بلایی برای واشنگتن شده است.
شاید حالا با خواندن این مطالب این پرسش به ذهنتان خطور کند که دست برتر با کدامیک از طرف ها است؟ در پاسخ به این پرسش معقول باید عرض کنم که آمریکا همچنان از نظر توان نظامی، مالی و ظرفیت تحمل فشار برتری دارد، اما ادامهٔ بحران برای آن کمهزینه نیست. ایران نیز ابزار افزایش هزینه را حفظ کرده، ولی فشار بر اقتصاد جهانی الزاماً به امتیاز سیاسی برای تهران تبدیل نمیشود.
اگر مشکلات انرژی، آمریکا و اروپا را به جستوجوی توافق سوق دهد، موقعیت مذاکرهٔ ایران ممکن است بهتر شود. اما اگر دولتهای دیگر، تهران را مسئول اصلی اختلال بدانند، همان فشار میتواند همراهی بیشتری علیه ایران ایجاد کند. نتیجه به رفتار طرفها، اعتبار پیشنهادها و برداشت دیگر کشورها وابسته است. بیتردید خطر اصلی برای کشورمان همچنان فرسایش داخلی است. از یک سو کاهش منابع، دشواری تجارت و فشار بر زندگی مردم و از سوی دیگر، بیبرنامه بودن برای آیندهای حتی کوتاه مدت برای مردم و زندگی آنان همه را دچار اضطراب کرده است. صد البته برای آمریکا نیز خطر گرفتارشدن در مأموریتی طولانی با هزینهٔ نظامی و سیاسی حالت فزاینده دارد. بدیهی است که این آسیبپذیریها برابر نیستند، اما هر دو انگیزهای برای خروج ایجاد میکنند.
نتیجه سخن اینکه، راه خروج هنوز وجود دارد، اما به توافقی اجرایی نیاز است. توافقی که کاهش فشار را با کاهش تهدید پیوند دهد و برای نقض تعهدها سازوکار رسیدگی داشته باشد. پروندههای تازهای مانند فیرفورد نیز باید بر پایهٔ شواهد بررسی شوند تا مسیر دیپلماسی زیر بار اتهامهای حلنشده بسته نشود. تهدید ترامپ را باید جدی گرفت، زیرا در شرایطی است که حیات سیاسی آن به وضعیت کنونی تصمیمات او در رابطه با ایران بستگی دارد. به یقین حملهٔ بیشتر ممکن است خسارت بیشتری وارد کند، اما پایان سیاسی بحران را تضمین نمیکند. ادامهٔ مقاومت نیز بهخودیخود رفاه و امنیت نمیآورد. موفقیت زمانی معنا دارد که خطر جنگ کاهش یابد و مردم امکان بازگشت به زندگی قابلپیشبینی را پیدا کنند. فرصت تصمیم هنوز باقی است؛ هزینهٔ بهتعویقانداختن آن، هر روز بیشتر میشود.
ورود
ورود
بازیابی پسورد
پسورد شما به ایمیل شما ارسال خواهد شد
