عصرآزادی آنلاین / سرویس فرهنگی – علیرضا نیاکان:
گفتوگو با بهروز غریبپور درباره چند دهه جستوجو برای یافتن زبان اپرای ایرانی:
برای بهروز غریبپور، اپرا صرفاً ترکیبی از موسیقی و نمایش نیست؛ عرصهای است که در آن ادبیات میتواند از سکوت کاغذ بیرون بیاید، موسیقی به درام بدل شود و اسطوره و تاریخ، صورت تازهای بر صحنه پیدا کنند. او از سال ۱۳۸۳، در میان فقدان اپرا در منظومه هنرهای نمایشی ایران، مسیری را دنبال کرد که به شکلگیری و تداوم اپرای عروسکی ایران انجامید؛ مسیری متکی بر ادبیات کلاسیک، موسیقی ایرانی و بهرهگیری از تجربههای جهانی.
غریبپور در این گفتوگو از نسبت میان اپرای ایرانی و الگوی غربی، امکانهای بیپایان ادبیات فارسی، تجربه «عاشورا» در خارج از ایران، مواجهه با مخاطب جهانی، «خیام»، «لیلی و مجنون» و «اپرای عشق»، ضرورت تربیت مخاطب اپرا، محدودیتهای حضور خوانندگان زن، ظرفیتهای منحصر به فرد عروسک و تکنولوژی و نقش پلیبک در استمرار اجراها سخن میگوید؛ و بر یک اصل تأکید دارد: «تعصب ندارم.» هدف او رسیدن به «تولید خالص اپرا بر اساس تجربه ایرانی و اروپایی» است؛ اپرایی که ریشه در فرهنگ ایران داشته باشد، اما افقش به جهان باز باشد.
آقای غریبپور، اگر به نقطه آغاز بازگردیم، چه فقدانی شما را متوجه اپرا کرد؛ فقدانی که بعدها به یک مسیر هنری مستمر تبدیل شد؟
از سال ۱۳۸۳ آنچه در هنرهای نمایشی ایران مفقود بود، اپرا بود. البته علاقه من به اپرا به آن سالها محدود نمیشود. من پیش از انقلاب از مشتاقان اپرا بودم و آن را با علاقه دنبال میکردم؛ بنابراین هم زیباییها و ظرفیتهای آن را میشناختم و هم نقاط ضعف اپرای آن دوره را همواره در نظر داشتم.
مسئله برای من از جایی آغاز شد که به این فکر کردم: اگر قرار است داستانی از فرهنگ ایران، مثلاً «بیژن و منیژه»، به اپرا تبدیل شود، آیا کافی است همان الگوی اپرای غربی را برداریم و فقط داستان و اشعار ایرانی را درون آن قرار دهیم؟
این پرسش برای من بسیار جدی بود؛ چون معتقدم هر اثر هنری، اگر قرار است از یک فرهنگ برخاسته باشد، باید ردپای روح و زبان همان فرهنگ را نیز با خود داشته باشد.
پس مسئله شما از همان ابتدا «ایرانی کردن اپرا» نبود؛ بلکه کشف امکان «اپرای ایرانی» بود؟
دقیقاً. تفاوت این دو بسیار مهم است.
من نمیخواستم یک اپرای غربی بسازم که فقط داستان آن ایرانی باشد. به دنبال این بودم که ببینم آیا میتوان از دل فرهنگ و ادبیات خودمان به یک بیان اپرایی رسید.
ما در ایران با یک اقیانوس مواجهیم؛ اقیانوس ادبیات. فردوسی، مولانا، حافظ، نظامی، خیام و در کنار آنان شاعران و نویسندگان بسیار دیگری که حتی برخی از آنها کمتر شناخته شدهاند. اینها فقط مجموعهای از اشعار زیبا نیستند؛ هر کدام جهانی از اندیشه، روایت، موسیقی، عاطفه و فلسفه را در خود دارند.
من معتقدم اگر این گنجینه را درست بشناسیم، بسیاری از عناصر لازم برای ساختن یک تئاتر موسیقایی ایرانی را در خود دارد.
در اینجا به مسئلهای بنیادین میرسیم: نسبت «زبان فارسی» با «زبان اپرا». شما چگونه میان این دو پیوند برقرار کردید؟
برای من، موسیقی کلام اهمیت بسیار زیادی دارد. مثلاً اگر حافظ با شیوه بلکانتو خوانده شود، تنها بخشی از احساس و زیبایی شعر منتقل خواهد شد؛ اما زبان فارسی موسیقی خودش را دارد؛ قافیه، ردیف، کشش واژهها، آواها و نظام موسیقایی خاص خودش را دارد. وقتی شعر بر اساس ظرفیتهای خودِ زبان فارسی و موسیقی ایرانی خوانده میشود، مخاطب ایرانی چیزی را میشنود که با حافظه فرهنگی و شنیداری او پیوند دارد. چرا حافظ را به زبان خودش نخوانیم؟
بنابراین تلاش کردم متن ایرانی و موسیقی ایرانی را در کنار دانش و تجربه اپرا قرار بدهم؛ نه اینکه یکی را قربانی دیگری کنم.
اما آیا تکیه بر مؤلفههای ایرانی، شما را در برابر تجربه چندصدساله اپرای اروپا قرار نمیدهد؟
نه، چون من تعصب ندارم.
نه معتقدم هرچه در ایران وجود دارد کامل و بینیاز از آموختن است و نه اعتقاد دارم چون اپرا در اروپا شکل گرفته، ما باید از تجربه خودمان چشم بپوشیم.
هدف من تولید خالص اپرا بر اساس تجربه ایرانی و اروپایی است.
این یعنی تجربه اروپا را بشناسیم، تکنیک آن را بیاموزیم، امکانات آن را بفهمیم و در عین حال، از ادبیات، موسیقی، اسطوره و جهانبینی خودمان تغذیه کنیم.
هنر برای من مرزکشی میان شرق و غرب نیست؛ گفتوگو میان تجربههاست. آنچه اهمیت دارد این است که حاصل این گفتوگو به یک هویت مستقل برسد.
«عاشورا» نخستین مواجهه جدی این نگاه با جهان خارج از ایران بود.
آن تجربه چه چیزی را برای شما آشکار کرد؟
«عاشورا» برای من یک آزمون بسیار جدی بود. این اثر در روم، لهستان و فرانسه اجرا شد و با استقبال قابل توجهی مواجه شد.
در ابتدا بعضیها میگفتند بردن چنین اثری به اروپا، همان «زیره به کرمان بردن» است؛ اما وقتی اثر دیده شد، مسئله تغییر کرد. مخاطب متوجه شد با چیزی مواجه است که صرفاً تکرار آنچه پیشتر دیده نیست.
ما چیزی را به زبان اپرا اضافه کرده بودیم که از فرهنگ ایران میآمد.
و این برای من بسیار مهم بود: اینکه برای جهانی شدن، الزاماً نباید از هویت خودمان فاصله بگیریم.
آیا جشنواره چخوف نیز همین تجربه را برای شما تأیید کرد؟
بله. حضور در جشنواره چخوف و استقبال صدها نفر از اثر، نکته دیگری را برای من روشن کرد. مخاطب جهانی فقط به تکنیک و موسیقی علاقهمند نیست؛ او میخواهد پشت یک اثر را نیز بشناسد.
میخواهد بداند این شاعر چه کسی است، این داستان از کجا آمده و این شخصیت چه جهانی دارد.
همین نگاه بود که در «اپرای خیام» ما را به زندگی و جهان خیام رساند و در «لیلی و مجنون» نیز داستان و شخصیتها برایمان اهمیت پیدا کرد.
در واقع، ادبیات برای من ماده اولیهای نیست که صرفاً به صحنه منتقل شود؛ ادبیات یک جهان زنده است که میتواند دوباره تفسیر و تجربه شود.
شما در این سالها فقط به تولید اثر فکر نکردهاید؛ به ساختن مخاطب نیز توجه داشتهاید. چرا؟
چون اپرا بدون مخاطب، تبدیل به یک اتفاق محدود میشود.
در شهرهایی مانند وین و پراگ، اپرا سابقهای چندصدساله دارد و بخشی از هویت فرهنگی این شهرهاست؛ اما گاهی اجرای آثاری که دهههاست روی صحنهاند، بیش از آنکه به جستوجوی یک زبان مستقل دراماتیک و بازخوانی خلاقانه اثر منجر شود، جنبه توریستی پیدا کرده است. برای من، مسئله فقط حفظ یک میراث یا تکرار یک اجرای شناختهشده نیست؛ مسئله این است که چگونه میتوان مخاطب را با اپرا آشنا کرد و همزمان به این هنر امکان داد که همچنان زبان تازهای برای بیان دراماتیک پیدا کند.
به همین دلیل، ساختن مخاطب، بهویژه کودکان و نوجوانان، برای من اهمیت دارد؛ اما این مخاطب باید با اپرایی مواجه شود که صرفاً یک جاذبه فرهنگی یا توریستی نباشد، بلکه بتواند با زندگی، اندیشه و جهان امروز ارتباط برقرار کند. هدف من نیز شکلدادن به رپرتواری است که از ادبیات و فرهنگ ایران سرچشمه بگیرد و در عین بهرهگیری از تجربه جهانی، به زبان مستقل خود برسد.
بخشی از تجربه شما به اپرای عروسکی مربوط میشود. آیا محدودیت حضور خوانندگان زن نیز در انتخاب این قالب مؤثر بود؟
هم آری و هم نه.
پذیرش این مسئله آسان نبود، اما در حوزه اپرا راه برای حضور خانمها باز شد. با این حال، اگر بخواهم صادقانه بگویم، انتخاب اپرای عروسکی برای من فقط پاسخی به یک محدودیت نبود.
عروسک چیزی در اختیار ما میگذارد که تئاتر صحنهای به این سادگی ندارد: امکان عینیت بخشیدن به تخیل.
میتوانید این «امکان عینیت بخشیدن به تخیل» را با نمونهای توضیح دهید؟
مثلاً رخش. در تئاتر عروسکی میتوان رخش را به صحنه آورد؛ کافی است امکانات تئاتر را دوباره تعریف کنیم.
بهعنوان مثال رخش در ذهن ما فقط یک اسب نیست؛ بخشی از جهان حماسی فردوسی است. آوردن چنین موجودی به صحنه تئاتر، با همه ویژگیهایی که در تخیل ادبی ما دارد، کار سادهای نیست.
اما عروسک و تکنولوژی این امکان را به ما میدهند که آنچه را در ادبیات و تخیل وجود دارد، به یک موجود دیداری و زنده روی صحنه تبدیل کنیم.
در «اپرای عشق» نیز قایقی داریم که در صحنه معلق میشود. این اتفاق فقط یک جلوه تکنیکی نیست؛ تکنولوژی در اینجا در خدمت تخیل ادبی و نمایشی قرار گرفته است.
در کنار این امکانات، استفاده از پلیبک نیز بخشی از راهحل شما برای عبور از محدودیتهای اجرای اپرا بوده است؟
بله. یکی از محدودیتهای مهم اپرا، محدودیت توان و تعداد اجرای خوانندگان حرفهای است. خواننده اپرا نمیتواند برای مدت طولانی، شبهای متوالی و در تعداد بسیار زیاد روی صحنه باشد.
اما ما با استفاده از پلیبک توانستیم این محدودیت را تا حد زیادی کنار بگذاریم و امکان اجرای صدها باره آثار را فراهم کنیم.
«عروسی فیگارو» نمونهای از این تجربه است؛ اثری که سالهاست در رپرتوار اپرا حضور دارد.
من نیز تلاش کردم محدودیتها را یکییکی کنار بگذارم تا به یک رپرتوار واقعی از اپراهای ایرانی برسم.
اگر بخواهید حاصل این جستوجو را نه به عنوان یک کارگردان، بلکه به عنوان هنرمندی که سالها با ادبیات و صحنه زندگی کرده، تعریف کنید، اپرای ایرانی برای شما چیست؟
اپرای ایرانی برای من جایی است که ادبیات فاخر، موسیقی، نمایش، تکنولوژی و تخیل به هم میرسند.
من نمیخواهم گذشته را مومیایی کنم و روی صحنه ببرم؛ میخواهم با گذشته گفتوگو کنم.
فردوسی، مولانا، حافظ، نظامی و خیام متعلق به موزه نیستند. اگر هنوز میتوانند با انسان امروز سخن بگویند، به این دلیل است که پرسشهای انسانی آنان هنوز زنده است.
بنابراین من تعصب ندارم.
از اروپا میآموزم، از تجربه جهانی استفاده میکنم، اما ریشهام را در این فرهنگ جستوجو میکنم.
هدف من رسیدن به تولید خالص اپرا بر اساس تجربه ایرانی و اروپایی است؛ اپرایی که ریشهاش در ایران باشد، اما افقش جهان.
عوامل تئاتر اُپرای عشق:
نویسنده، طراح، کارگردان و تهیهکننده: بهروز غریبپور
آهنگساز: شورا کریمی
دستیاران: قاسم رحمتی، غنچه نادگران، سحر یوسفی
آواگران: داوود آزاد، روشنک کیمنش، حسین پیرحیاتی، رهام خورشیدوند، اسماعیلالله دادیان، محمدرضا موسوی، سینا سازگاری، نادر گهرسودی، کیمیا خازنی، آرش خازنی، حامد فقیهی، محمدرضا پورمقدم، رحمن تکدهقان، امیرمسعود خسروی، محسن محبی، مهدی اکبری نفت چالی، مهدی اصغر پور، فراز قوامی، محمدحسین رضایی، جلال سعادت، بهروز غریب پور
بازی دهندگان: فرزانه ناظمی، شیدا لسان صدق، غنچه نادگران، نیلوفر ساسانی، زهرا نصراله، سارا رحیمی، نازنین یزدانی، بهار اسماعیلی، زهرا کیوانی، هلیا عباسی، محمدجواد امیری، ملیکا مهدویزاده نیه، بهروز بختآور، رضوان سنجابی، بهار هاشمی علمیه، نرگس خنجری
طراح پوستر، بروشور و کلیهی مواد تبلیغاتی: امیرحسین میرهادی
تایپوگرافی و خوشنویسی : قاسم رحمتی
نورپرداز و مسئول اتاق فرمان: حسین ادریس
پشتیبانی فنی: حسین ادریس، احمد محمدی
سرپرست کارگاه نجاری و تأسیسات صحنه: احمد محمدی
عکاس: مینا حسینی، رها احمدی
مسئول امور بینالملل و مالی: سولماز فاتحی خامنه
مسئول روابط عمومی و رسانهای: بهار هاشمی علمیه، رضوان سنجابی، غنچه نادگران
نمایش«اپرای عشق» ازروزسه شنبه ۷ مهرماه به روی صحنه رفته و تا ۳۰ مهرماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۹:۳۰ در تالار فردوسی برای مخاطبان وعلاقه مندان به روی صحنه می باشدو بلیت آن از طریق سامانه تیوال عرضه میشود.
خلاصه: شیخ صنعان یکی از شیوخ و بزرگان دین است و دارای کرامات و معجزات است و از این رو دارای پیروان و مریدان فراوانی است. تصور اینکه روزی چنین شخصیت بی نظیری، در خواب و سپس در بیداری عاشق شوریده حالی بشود که از هست و نیست خود بگذرد، چنان بعید است که هرگز به ذهن کسی خطور نمی کند، اما چنین میشود و داستان او در جهان شرق سینه به سینه نقل شده و زلزله ای در ارکان باورهای او اتفاق می افتد… حکایت شیخ صنعان و دختر ترسا از حکایات بی نظیر منطق الطیر حضرت فریدالدین عطار نیشابوری است که با عنوان اپرای عشق به روی صحنه خواهد رفت.


