عصر آزادی آنلاین ـ قدیر گلکاریان
همانطور که میدانیم نتیجه انتخابات میان دورهای ایالات متحده برای سنا و کنگره روز چهارشنبه مشخص گردید و نتیجه قابل انتظار حاصل شد. آنچه اهمیت دارد، به وضوح و به اعتراف معاون رئیس جمهور آمریکا و سایر سیاسیون و حتی رهبر اکثریت حزب جمهوریخواه در سنای آمریکا نیز دلیل هزیمت حزب متبوع آنان را وقوع جنگ آمریکا علیه ایران و شرایط معیشتی کشور دانست. در همین حال جی دی ونس از عامل سوم نیز پرده برداشت و اعلام کرد که نزدیکی آمریکا به اسرائیل و تحت تأثیر قرار گرفتن ترامپ در القائات توأم با توهم نتانیاهو موجب شد که رأی دهندگان پیام قاطع خودشان را به ساختار سیاسی کشور آمریکا برسانند.
در هر حال به زعم برخی از تحلیلگران داخلی و خارجی که مدعی هستند پیروزی از آن ایران شده است، باید گفت که به راستی ایران در طول اقتدار نظام جمهوری اسلامی توانسته دوبار چهره سیاسی ایالات متحده را تغییر دهد. 47 سال پیش با دمکرات ها به دلیل سیاست های خطای آنان قدرت را بعد از جیمی کارتر به جمهوریخواهان سپردند و حالا باز استقامت و اراده ملت در برابر تجاوز و زیادهخواهی آمریکا توانست چرخه را تغییر دهد و بار دوم جمهوریخواهان به دلیل پیشه ساختن سیاست های غلط علیه ایران از قدرت و حاکمیت خود در مجلسین آمریکا سقوط کردند و قدرت را به دمکرات ها واگذار کردند. آنچه اهمیت دارد، این است که قدر و قیمت ملت شریف، با اراده و بردبار را دانست که توانسته علی رغم تمام مشکلات و ناملایمات و شرایط سخت زندگی از کیان کشور دفاع کند و بومرنگ پرتاب شده از سوی سیاسیون آمریکا را به خودشان برگرداند.
دوستان! شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای آمریکا بیش از آنکه پایان قدرت ترامپ باشد، آغاز تغییر در هزینه استفاده از این قدرت است. در دو روز گذشته شاهدیم که تحلیل های نه چندان منطقی در نتیجه انتخابات ارائه میشود که می تواند در نوع خود موجب خطای محاسباتی مسئولان شود. هنوز ترامپ را نباید ساده انگاشت و وی را خلع ید شده از همه قدرت خود و یا بخشی از قدرت او تلقی کرد. زیرا ترامپ همچنان ابزارهای اجرایی، نظامی و دیپلماتیک گستردهای در اختیار دارد اما اکنون باید تصمیمهای خود را در برابر کنگرهای مخالف، حزبی نگران آینده و جامعهای ناراضی از هزینههای جنگ و زندگی پیش ببرد. پیوند همین سه فشار، مسئله اصلی دو سال آینده وی خواهد بود. آیا ترامپ برای حفظ میراث سیاسی خود به مهار بحران ایران روی میآورد یا برای بازسازی اقتدار ازدسترفته، خطر تشدید آن را میپذیرد؟
نتایج انتخابات نشان میدهد جنگ ایران و نارضایتی معیشتی در تضعیف جمهوریخواهان مؤثر بودهاند؛ بااینحال، تعرفهها و ارزیابی عمومی از عملکرد دولت نیز سهم داشتهاند. اهمیت سیاسی جنگ را در نتیجه این انتخاب دیدیم. هنگامی که ناامنی منطقهای با افزایش هزینه انرژی و حملونقل همراه میشود، ادعای موفقیت نظامی برای خانوارها اقناعکننده نیست. بنابراین، مسئله ترامپ صرفاً مخالفت با یک عملیات خارجی نیست و شکافی میان وعده بهبود زندگی آمریکاییها و پیامدهای سیاستهای او شکل گرفته است.
هنوز زود است که باور کنیم خطر دیوانگی ترامپ پایان یافته است. زیرا تا تکیه کردن نمایندگان مخالفت سیاست داخلی و خارجی ترامپ حدود دو ماه دیگر وقت دارند و این برای ترامپ زمان مهمی است. شکاف اصلی ترامپ با مخالفان او از سوم ژانویه 2027 و با آغاز دوره کنگره جدید مشخص خواهد شد و تصمیمات نمایندگان بعد از آن تاریخ پشتوانه نهادی پیدا خواهند کرد. البته نباید فراموش کرد که با روی کار آمدن دمکراتها خیلی چیزها تغییر خواهد کرد ولی آنها برای حفظ اعتبار پیروزی خود و موفقیت در انتخابات 2028 ریاست جمهوری ناچارند میان پاسخگوکردن دولت و ارائه راهحل معیشتی تعادل برقرار کنند. تحقیقات درباره تصمیمگیری جنگ، احضار مقامها و بررسی هزینههای نظامی، زمانی بیشترین اثر را خواهد داشت که به پرسش مردم درباره گرانی و اولویتهای دولت پاسخ دهد. به همین دلیل، فشار برای محدودکردن بودجه عملیات تازه علیه ایران میتواند محل اتصال سیاست داخلی و خارجی باشد. نقطهای که مخالفان جنگ و محافظهکارانِ نگرانِ هزینهها امکان همکاری پیدا میکنند.
جمهوریخواهان در آستانه رقابت 2028 باید هم از پیامدهای شکست فاصله بگیرند و هم حمایت پایگاه وفادار او را از دست ندهند. حاصل این وضعیت احتمالاً جدایی تدریجی میان حمایت از ترامپ و حمایت از تصمیمهای اوست. آنان ممکن است با افزایش هزینه جنگ مخالفت کنند، خواهان تغییر وزیران شوند یا از مذاکره حمایت کنند، بیآنکه به اردوگاه دمکراتها بپیوندند. هرچه ترامپ مسئولیت شکست را نپذیرد و هزینههای بحران ادامه یابد، حفظ این فاصله میانه دشوارتر خواهد شد.
در این بین اظهارات ونس بسیار سرنوشتساز است. فاصلهگیری او از جنگ، هم تلاشی برای حفظ
آینده سیاسی خویش است و هم نشانهای از اختلاف درباره تعریف منافع آمریکا. اگر این اختلاف با همراهی قانونگذاران و حامیان بانفوذ حزب همراه شود، میتواند تصمیمگیری کاخ سفید را تحت فشار بگذارد. اهمیت او بیشتر در تبدیل نارضایتی پراکنده جمهوریخواهان به فشار برای تغییر مسیر است.
ترامپ هنوز سردرگم است. هرچند میل باطنی وی در ضربه زدن نهایی به ایران است ولی اگر مسایل از منظری که اشاره کردم، مورد توجه قرار گیرد، مذاکره با ایران برای ترامپ میتواند کارکرد داخلی پیدا کند. توافقی که خطر درگیری و فشار بر بازار انرژی را کاهش دهد، امکان بازسازی بخشی از اعتبار دولت را فراهم بیاورد. او ناچار است با ایران مصالحه کند تا بتواند مصالحه را نتیجه فشارهای خود معرفی کند و بدون پذیرش علنی شکست، سیاست خود را تغییر دهد. جمهوریخواهان نیز برای حمایت از چنین چرخشی انگیزه خواهند داشت تا در آینده نمودی از خود نشان دهند. بنابراین، شکست انتخاباتی الزاماً به نرمشدن شروط واشنگتن نمیانجامد، اما میتواند ارزش سیاسی دستیابی به توافق را افزایش دهد.
همین نیاز به نمایش موفقیت از سوی ترامپ، مسیر خطرناک دیگری را نیز باز گذاشته است. نباید مسئولان ایرانی دچار خطای محاساباتی شوند و بگویند دیگر کار تمام شده و هر چه بکنیم آمریکا مطیع خواهد بود و فرصت های موجود را با کش و قوس دادن به زمانی برسانند که دمکرات ها به قدرت برسند. دمکرات ها و جمهوریخواهان در اهداف غایی ایالات متحده فرقی با هم ندارند، تنها رویکرد و سیاست های کاربردی آنها متفاوت از هم است. باید بدانیم اگر مذاکرات کنونی متوقف شود یا حادثهای علیه نیروهای آمریکایی رخ دهد، ترامپ ممکن است عملیات محدود را فرصتی برای بازگرداندن ابتکار عمل خود بداند. برای سنجش این احتمال، تکیه بر توصیفهای روانشناختی کافی نیست. باید تحرکات نظامی، وضعیت گفتوگوها، اطلاعات هستهای و فشار متحدان را بررسی کرد. تناقضگوییهای ترامپ اعتماد به وعدههای او را کاهش میدهد. شاهد هستیم که قبل از انتخابات مدعی بود که بعد از انتخابات جنگ را خاتمه خواهد داد ولی در مصاحبه مطبوعاتی خود بعد از اعلام نتایج اعلام کرد که چنین جملهای بیان نکرده است. از این رو، نباید خوشبین و یا سادهانگار بود. رفتار و گفتار ترامپ نه تضمینکننده حمله است و نه نشانه قطعی بلوف زدن های او. خطر اصلی هنگامی پدید میآید که محدودیتهای داخلی طرف مقابل را با ناتوانی عملی او اشتباه بگیریم.
اگر اجازه دهیم که بحران تشدید یابد به یقین بدانیم که بر شدت اقدام هوایی، دریایی یا سایبری محدود افزایش خواهد یافت و هر چند جنگ زمینی گسترده محتملتر نیست ولی محدودبودن عملیات نباید به منزله محدود ماندن جنگ تلقی شود. آنچه معین است اینکه، ترامپ تا بهانهای دستش نیافتد قدرت ریسک ندارد. چرا که چنین وضعیتی جمهوریخواهان را دوباره با هزینههای اقتصادی جنگ مواجه میکند و فشار برای تحقیقات، محدودیت بودجه و احتمالاً استیضاح ترامپ را افزایش میدهد. ترامپ آینده سیاه خود را در دو سال آینده از حالا درک کرده است. از این رو در مصاحبهای خودش را آقای وتو نامید. صد البته وتوی ریاستجمهوری ابزار قدرتمندی است اما دو سوم آرای هر دو مجلس میتواند از سد وتوی او عبور کند. بنابراین، آینده محتمل، کشمکش بر سر حدود اختیار و منابع خواهد بود و عدول از خواستههای مجلس مسئولیت کیفری شخصی با وجود ادله، صلاحیت قضایی و موانع مصونیت بستگی دارد.
شکست فاحش جمهوریخواهان و ترامپ مورد پذیرش آنها در انتخابات موجب ایجاد تغییراتی در موازنه سیاست خارجی آمریکا شده است. به طوری که انتظار میرود اروپا و کشورهای منطقه برای میانجی گری و ارتباط با کنگره انگیزه بیشتری خواهند یافت، اما امنیت خود را بر فرض فلجشدن ترامپ بنا نخواهند کرد. دوره قلدری نتانیاهو به پایان رسیده و عقلای سلیم اسرائیل احتمالاً برای حفظ موجودیت خود و برون رفت از نفرت جهانی تلاش خواهند کرد که حمایت دوحزبی آمریکا را جلب نمایند. در همین راستا دولتهای عربی بهویژه حوزه خلیج فارس در معرض آسیب تجارت انرژی، خواهان مهار تنش خواهند شد. چین و روسیه نیز ممکن است از اختلافات واشنگتن بهره ببرند، بدون آنکه الزاماً حاضر باشند هزینه رویارویی ایران با آمریکا را تقبل کنند.
آنچه برای یکایک ما ایرانیان اهمیت دارد استفاده ازاین فرصت پیش آمده است. شرایط کنونی حاکی از آن است که ترامپ در شرایط کنونی نیاز زیادی به خروجی قابل عرضه از بحران دارد. اما این بدان معنا نیست که آمریکا به تمام خواستههای ایران تن خواهد داد. اگر چنین تصور کنیم یکی از مهمترین تله سیاسی را برای خود ساختهایم. بهرهگیری منطقی از شرایط موجود مستلزم آن است که تهران خواستههای اولویتدار، امتیازهای قابل مبادله و خطوط قرمز خود را روشن کند و مذاکرات را به انتظار فروپاشی سیاسی دولت آمریکا معطل نسازد. پیشنهادهای مرحلهای
و قابل راستیآزمایی، با تعهدات متقابل و زمانبندی روشن میتواند فاصله میان اعلام توافق و اجرای آن را کاهش دهد. در هر مرحله نیز باید روشن باشد کدام تعهد در اختیار رئیسجمهور آمریکا است و کدام به همراهی کنگره نیاز دارد.
همزمان، حفظ کانالهای ارتباطی اضطراری، کنترل حوادث دریایی و پرهیز از پیامهای مبهم تهدیدآمیز میتواند احتمال اشتباه محاسباتی را پایین بیاورد. تهران نباید مخالفت دمکراتها با جنگ را به عنوان سرمایه خود و حمایت از تمام مواضع ایران تلقی کند. زمینه توافق میان دو حزب درباره برخی نگرانیهای امنیتی همچنان وجود دارد. راه استفاده از شکاف واشنگتن، ارائه مسیری معتبر برای کاهش تنش و حفظ منافع متقابل است. فرصت کنونی زمانی ارزش راهبردی پیدا خواهد کرد که به ترتیباتی اجرایی تبدیل شود. ترتیباتی که امنیت و منافع اقتصادی ایران را کمتر به نوسان سخنان ترامپ و رقابت جناحهای آمریکا وابسته سازد.
