از «من»ها تا يك «ما»

عصرآزادی آنلاین/ دکتر علي اصغر شعردوست

علي‌محمد مودب در سروده‌هاي خود، وطن را در قامت يك سرزمين زنده و‌‌ جاري مي‌بيند؛ سرزميني كه در آن، شهرها، مردم، باورها و آرمان‌ها در كنار يكديگر تصويري كامل از هويت ايراني مي‌سازند. نگاه او به وطن از دلزندگي مردم مي‌آيد؛ از تهران و خراسان تا نام‌هايي كه در فرهنگ و تاريخ اين‌سرزمين ماندگار شده‌اند. شعر مودب، سرزمين مادري را در گستره‌اي‌ مي‌نگرد كه در آن، انسان ايراني با گذشته خويش گفت‌وگو مي‌كند و جايگاه خود را در ادامه يك مسير تاريخي بازمي‌يابد.
علي‌محمد مودب،‌زاده ۱۳۵۵ در تربت جام، از شاعران معاصر است كه شعرش با انديشه‌هاي فرهنگي و ديني درآميخته است. او تحصيلات خود را در حوزه الهيات ادامه داده و پژوهش‌هايش در زمينه ارتباط معارف اسلامي وادب فارسي، نگاهش به شعر را شكل داده است. در آثار او، عناصر گوناگون فرهنگ ايراني در كنار هم قرار مي‌گيرند و وطن، در قالب انسان‌ها، شهرها وآرمان‌هاي تاريخي روايت مي‌شود.
در يكي از سروده‌هاي مودب درباره تهران، اين شهر به تصويري از ايران تبديل مي‌شود؛ شهري كه در آن، نشانه‌هاي اجتماعي، معنوي و فرهنگي دركنار هم حضور دارند:
«هواي تو آزادي و شادي است
زمين تو ميدان آزادي است
تو در سايه سبزِ عبدالعظيم
پُري از گل و خنده و ياكريم»
تهران در اين شعر، شهري با چندين لايه است؛ شهري كه ميدان آزادي و حرم‌حضرت عبدالعظيم حسني، فضاي اجتماعي و معنوي آن را شكل مي‌دهند. شاعر از شهري سخن مي‌گويد كه در آن، زندگي مردم با باورها و آرمان‌هايشان در هم تنيده است. اين تهران، در نگاه او، چهره‌اي از ايران‌ دارد؛ جايي كه تاريخ و زندگي روزمره در كنار يكديگر حركت مي‌كنند.
از همين زاويه، شاعر، تهران را محل حضور همه ايران تصوير مي‌كند:
«تو جمع خراسان و گيلان شدي
تو آيينِ حُسنِ ايران شدي
لُر و ترك و كرد و عرب جمع شد
دماوندت اين جمع را شمع شد»

اينجا تهران به يك جغرافياي فرهنگي تبديل مي‌شود؛ شهري كه اقوام مختلف ايراني در آن حضور يافته‌اند و هر كدام بخشي از زيبايي اين سرزمين را باخود آورده‌اند. مودب، شكوه ايران را در كنار هم قرار گرفتن فرهنگ‌هاي گوناگون مي‌بيند. دماوند در اين ميان، همچون ستوني استوار، بر فراز اين تصوير ايستاده و نماد سربلندي و ماندگاري شده است.
در نگاه اين شاعر، ايران در مسير تاريخي خود با آرمان عدالت و آزادي نيزشناخته مي‌شود. او در ادامه همين روايت، به روزگار مشروطه اشاره مي‌كند:
«تو آموختي رسم فرياد را
تو آتش زدي بيخ بيداد را
در آتش چو مشروطه خود سوختي
به ما درس آزادي آموختي»

مشروطه در اين شعر، بخشي از شخصيت تاريخي تهران و ايران است؛ رويدادي كه در آن، خواست عدالت و آزادي در ميان مردم شكل تازه‌اي يافت. شاعر، وطن را در كنار تلاش‌هاي انساني براي ساختن جامعه‌اي بهتر مي‌نشاند و از ايران به عنوان سرزميني ياد مي‌كند كه همواره با آرمان‌هاي بلند زيسته است.
اين نگاه در ادامه با حضور چهره‌هاي فرهنگي و تاريخي ايران كامل مي‌شود:
«دماوند، تصوير پاينده‌ات
بهار و مدرس نماينده‌ات
تو سهراب را شهر رويا شدي
پناهِ دلِ تنگِ نيما شدي»
مودب در اين ابيات، ايران را از مجموعه‌اي از چهره‌ها و نمادهاي فرهنگي بازمي‌شناسد. دماوند، مدرس، سهراب و نيما، هر كدام بخشي از سيماي اين سرزمين را نمايان مي‌كنند؛ از طبيعت و سياست تا شعر و خيال. شاعر، اين‌گستره را در كنار هم مي‌نشاند تا تصويري چندلايه از سرزميني ارايه دهد كه عناصر گوناگون آن در كنار هم معناي خود را پيدا مي‌كنند.
در بخش ديگري از شعر او، وطن با زبان ايمان و استقامت روايت مي‌شود:
«گلستان است بر بستان ايمان، آتش شيطان
نخواهد گشت ايران هرگز از اين شعله‌ها ويران»

در اين ابيات، تكيه شاعر بر نيروي دروني مردم و سرمايه‌هاي معنوي جامعه ايراني آشكار است. او سرزميني را تصوير مي‌كند كه در برابر دشواري‌ها، از باورها و ارزش‌هاي خود نيرو مي‌گيرد:
«حسين است و يقين و شور بسم‌اللهِ مجرِي‌ها
چرا بايد گريزد كشتي اين مردم از توفان»

در جهان شعري مودب، فرهنگ ديني و هويت ايراني در كنار هم حركت مي‌كنند. او از سرچشمه‌هايي سخن مي‌گويد كه در طول تاريخ، به مردم اين سرزمين اميد و توان ايستادگي بخشيده‌اند. در اين نگاه، ايران با مجموعه‌اي از باورها، آرمان‌ها و تجربه‌هاي انساني تعريف مي‌شود؛ سرزميني كه مقاومت و اميد، دو ركن مهم در روايت فرهنگي آن هستند .
شعر مودب در كنار توجه به تاريخ و باورهاي معنوي، نگاهي عاطفي به مردم و زندگي اجتماعي دارد. او ايران را از دريچه انسان‌هايي مي‌بيند كه درشهرها و مناطق مختلف زندگي مي‌كنند و هر كدام بخشي از رنگ و زيبايي اين سرزمين را شكل مي‌دهند. همين توجه به مردم، سبب شده است كه شهر وجغرافيا در شعر او تنها يك مكان نباشند؛ هر شهر حامل بخشي از روح وشخصيت ايران است.
در پايان، نگاه مودب به وطن به تصويري از همدلي و يگانگي مي‌رسد:
«همه با تو سبزو شكوفا شدند
چنين در تو من‌هاي ما، ما شدند»

اين بيت، عصاره نگاه شاعر به وطن است؛ جايي كه انسان‌ها با همه تفاوت‌هايشان در يك سرنوشت بزرگ‌تر حضور پيدا مي‌كنند. شعر علي‌محمد مودب، سرزميني را روايت مي‌كند كه با حضور انسان‌ها، فرهنگ‌ها و باورهاي گوناگون ساخته شده و معناي آن در كنار هم بودن ايرانيان آشكار مي‌شود. در اين جهان شعري، ايران مجموعه‌اي از نام‌ها و نشانه‌ها نيست؛ روايتي پيوسته از مردمي است كه در طول زمان، با اميدها، تلاش‌ها و آرزوهاي خود، معناي وطن را ساخته‌اند.

ارسال یک پاسخ