آرزو علیشاهی: بهراستی انسان کی میخواهد بفهمد که خودش مسئول انتخابهایش است؟
عصرآزادی آنلاین/ سرویس فرهنگی – علیرضا نیاکان:
گفت و گو با خانم آرزو علیشاهی منتقد سینما و تآتر درخصوص نمایش تاوان، تاوان نمایش نمادینی که نمادها را جا گذاشت.
هرچند که معتقدم تاوان را میتوان نماد زندانی برای انسان امروزی در ایران دانست با ذکر این ۳ پرسش صحبتم را با شما آغاز میکنم:
تاوان برای چه کسانی است؟
در تاوان چه چیزی منتظر شماست؟
تاوان عبارت درستی برای این نمایش بود یا نه؟
تاوان را میتوان برای کسانی که دغدغه مند جامعه متوسطی که هرروز فقیرتر از روز قبل میشوند، توصیه کرد بهعبارتی همهی ما.. چراکه تیآتر،اهالی تیآتر و حتی مخاطبان تیآتر به ۲ دسته بورژوا و غیر بورژوا تقسیم شدند و این موضوع دغدغهمند را به گفته نویسنده اثر در جلسهی نقدی که برگزارشد میتوان در همه محلههای مناطق تهران
مخصوصاً محلههای ۱۱ به پایین دید.
تاوان یک نگاه دقیق برای احوالات انسان امروز بدون هیچ شاکلهای از نمادی است.

در تاوان غمی بزرگ از انتخابها و نپذیرفتن این انتخابها یقه همه افراد نمایش و حتی تماشاچیها را می گیرد، بهراستی انسان کی میخواهد بفهمد که خودش مسئول انتخابهایش است؟
در پایان این اثر نمایشی ما به عنوان تماشاگر چیزی به نام تاوان را نخواهیم دید.. چراکه آنچه که اتفاق میافتد حادثه است ،حادثهای از یک خصومت در رفاقت، از یک مثلث عشقی و دیرینه خواهی و فقر. نداشتن زبان مشترک بین خانوادهها نگاه دقیق این اثر نمایشی است.
حال نقدم را با این جمله ادامه میدهم؛ حذف چندین دیالوگ و حذف دو صحنه و مابه ازای آن نمادهای تصویری دقیق یا سکوتهای تامل برانگیز، تاوان را برای ما تبدیل به یک اجرا کنشمندانه میکرد و از ما میخواست بیش از آنکه همه چیز را اجراگران به ما بدهند ما حامل پرسشی باشیم و به دنبال جواب دقیقتر و جستجوگرانه پیش رویم، چرا که تاوان مجموعهای از فضای فکری و تأمل را در خود دارد، اما مکاشفهای که مخاطب برای به دست آوردن آن روی صندلی تیآتر مینشیند از این امر مهم محروم میماند.
با توجه به ساختار اجرایی این اثر باید گفت که در سبکهای رئالیستی تأکیدی بر گریز از ابتذال و شرح و بست درست در مورد محیط و اجتماع داده میشود درواقع رئالیسم نجاتی برای پرگویی های قرن نوزده بود
و طبق این نظریه اگر تأکیدی بر فلسفه بدون نام و نشان در این جهان نمایش داشته باشیم مانند آینهی شکستهای در آب است، همهچیز دیده میشود اما وضوح ندارد ،چراکه همهچیز در صحنه و همه کس در صحنه درحال بازنمایی است پس این تکرار خستهکننده و مشقت افزا است.
این مورد را به طراحی صحنه، طیف گسترده انتخاب آکساسور (وسایل روی صحنه)، انتخاب نور دانست.
و اما موسیقی که در این طیف رنگی به درستی برای شما تاثیر پذیری را فراهم میآورد.
در بُعد دیگر طیف درست انتخاب بازیگران از صدا بازیها و حتی انتخاب درست لباس برای آنها بسیار چشمنواز بوده، یک خانوادهی واقعی و برشی از یک جهان واقعی که بتواند بازنمایی طبیعی را به ما انتقال بدهد. همین انتقال برایمان آشناییزدایی میکند و این را میتوان نقطه قوت این اثر دانست.
چرخه تکرار در تاوان یک لوپ سرگردان است این را میتوان هم نقطه قوت دانست و هم ضعف چراکه تاوان از سنت به سمت انسان مدرن میرود. از برادران سنتی و پدر و مادر کم خواه تا دخترانی که با رؤیاهایشان درحال پرواز هستند. از زنی که خشونت را جایگزین زن سنتی میکند و با نگاهی دقیق به اجتماع امروز متوجه بازنمایی حقیقی و طبیعی امروز ایران میشویم..؛ این لوپ آنجا میشکند که ما در فهم این خشونت اخته میمانیم
پس هم ما را به فکر یک رویا می اندازد و هم با حوصلگی از ما رویا را میگیرید.
این اثر که با هدایت درست و بازیهای چشمنواز کبری گودرزی افق ایرجی و سیدمحمد موسوی توانسته مخاطب خود را بیش از یک ساعت روی صندلی بنشاند.
